توصیه هایی برای زندان رفتن
این روز ها خبر زندانی شدن دانشجویان و فعالین زنان افزایش پیدا کرده است و از سویی دیگر 16 آذر هم نزدیک است. هدف از این نوشتار در اختیار گذاشتن اطلاعات و تجربیاتی است تا شاید عواقب و عوارض زندان را کم تر کند. پیش فرض من اینست که به انفرادی می روید.
جمع آوری اطلاعات در مورد جای احتمالی که ممکن است برده شوید بسیار کمک می کند که از نظر روحی بر محیط خود غلبه نمایید. احتمالن چشم بسته و بعد از گرداندن در شهر و با گذاشتن پتو بر روی سرتان تا جایی که از بیرون توسط مردم دیده نشوید به زندان منتقل خواهید شد, پس نمی دانید که کجا میروید. در محیط زندان هم در خارج از سلول چشمانتان بسته خواهد بود و فقط با اطلاعاتی که از زیر چشم بدست خواهید آورد می توانید مشخصات تقریبی محل را داشته باشید. باید قادر باشید با همین مقدار اطلاعات و شکل سلول بفهمید که کجا هستید.
اگر کوچکترین احتمالی وجود دارد که دستگیر شوید ترتیباتی اتخاذ کنید که در صورت دستگیری اطرافیان خبر دار شوند. در داخل زندان برایتان بسیار مهم خواهد بود که بدانید که بقیه می دانند شما در بندید. غافلگیرانه دستگیر شدن خود بر فشار روانی اضافه می کند. وابسته به خودتان می توانید از دوستان بخواهیدکه در صورت دستگیر شدن کار هایی را در طی یک زمان بندی مشخص انجام دهند.
د ر زندان انفرادی ذهنتان به علت شرایط جدیدی که در آن قرار می گیرید نقش اصلی در رنجی که تحمل می کنید خواهد داشت. شرایط شما احتمالن به اینگونه خواهد بود که چراغ برق 24 سا عت روشن خواهد بود. چون تحرکی ندارید خستگی روزانه نخواهید داشت. احتمالن دو پتو خواهید داشت یکی برای زیر و یکی برای رو. در این فصل احساس گرما نخواهید کرد. به همین دلایل حدودن 20 ساعت در روز بیدا خواهید بود. ممکن است به شما یک قرآن بدهند و ممکن هم است ندهند. ممکن هم است در چند روز اول ندهند. تنها کاری که در سلول خواهید کرد فکر کردن است. همین فکر کردن بلای جانتان می شود. شما در روز های اولیه فکر می کنید که با شما چه خواهند کرد. سناریو های مختلف را برررسی می کنید. در این مدت هیچ اطالاعاتی به شما نخواهد رسید. حتا از زمان هم ممکن است خبر نداشته باشید ( چیزی هایی که به شما در زمان یابی کمک می کنند اذان و وقت غذا هستند که البته هم زمان با وقت توالت رفتن شما هم هست) . یعنی عدم اطلاعات شامل زمان و مکان و هر آنچه می شود که شما از نظر دیداری و شنیداری در اطراف خود دارید. حتا صدای باز و بستن شدن در ها می توانند نقش اطلاعات ورودی را برای شما بازی کنند. بخصوص درروز های اولیه و کلن هیچ وقت منتظرزمان باز جویی نباشید.
وقتی اطلاعاتی به شما نمی رسد مغزتان چیزی نخواهد داشت که به آن بیاندیشد و خود را مشغول کند , بنابراین ذهنتان رو به خاطرات می آورد. چون دنبال ماده خامی می گردد که با آن کارکند. خاطراتتان هم بعد از مدتی ته می کشد و از اینجا با یک خلا ذهنی روبرو خواهید شد. این خلا سبب می شود که هر چه به ذهنتان می آید فکر کنید . با عادت کردن به وضعیت , یعنی متوصل شدن به هر آنچه که به ذهنتان می رسد , تمرکز خود را از دست خواهید. در این وضعیت مشاعرتان را از دست می دهید. برای اینکه به این وضعیت نرسید باید از فکر کردن خلاصی یابید. اگر باز جوییهایتان با ضرب و شتم همراه باشد آن خود کمی خلا را کمتر می کند. سعی کنید شبها بیدار بمانید و روز بخوابید. در شب چون بدن عادت دارد سطح انرژی آن پایین تر است و بیداری را بهتر می تواند تحمل کند. تا جایی که می توانید خود را خسته کنید. سلول شما چیزی در حدود 2 تا 2.5 متر طول خواهد داشت. برای حفظ تمر کز می توانید طول سلول را یک بار بروید و برگردید و آن را بشمارید. در هر رفت و برگشت برای حفظ تمرکزتان , شماره قبلی را به خاطر بسپارید. دراز و نشت بروید. هر نوع ورزشی که می توانید انجام دهید. نگران از حال رفتن نباشید ولی «فکر» نکنید. برای اینکه صدای خود را بشنوید , با صدای بلند می توانید نماز بخوانید(البته اگر بلدید
برای سر گرمی بد نیست). اگر خودتان می توانید گریه کنید. به تخلیه روحیتان خیلی کمک می کند. به فکر اطرافیان مانند گریه های مادرتان یا مریضی قلب پدرتان و … نباشید. مطمین باشید وضعیت آنها صد مرتبه بهتر از شماست و آنان هم دوست دارند که شما صدمه کمتر ببینید. پس با فکر کردن به این چیز ها خودتان را ناراحت نکنید.
فراموش نکنید که زندان انفرادی به تنهایی شکنجه است. باید بدانید که هیچ کس تا تجربه اش نکند قادر به درکش نیست. یعنی این را در داخل زندان باید به خود بگویید که در حال تجربه کردن یکی از سخت ترین دوران زندگی تان هستید و به همان اندازه باید خود را بسیج کنید. هیچ گاه امید را از دست ندهید و بدانید که راهتان پاینده خواهد بود.برای همه با هر اندیشه و مرامی که هستید آرزوی پیروزی و سر افرازی می کنم و بر شما درود می فرستم.
این مطالب بر اساس تجربه های شخصی بوده , بنابراین به این مطالب تنها اکتفا نکنید و به دنبال کسب تجربیات دیگران هم باشید. همه این مطالب مربوط به زندان انفرادی بوده است. یکی از مشخصات کسانی که تازه و مستقیم از انفرادی آزاد می شوند این است که در هفته های اولیه هر 20 قدم پشت سر خود را نگاه می کنند که کسی دنبالشان نباشد. بنابراین شنیدن داستان از اینان کار ساده ای نیست.



بسیار جالب و آموزنده بود! اجازه هست مطلبتان را در بالاترین لینک کنم؟
حتمن ، اجازه من دست شما
گرچه من یکی دوباری در تجمعات دانشجویی دستگیر شدم اما خوشبختانه کار به زندان نکشید. ترفندهایی که خودم در این مواقع استفاده میکنم:
1- حداکثر داد و بیداد (بخصوص فریاد زدن نام خودم) در حین دستگیری و حداکثر موش مردگی بعد از دستگیری!
2- طوری رفتار میکنم که گویی آدمی بسیار هیجان طلب و بدون ایده اولوژی هستم. که بیشتر برای هیجان تجمعات و خودنمایی در آنها شرکت می کنم.
3- پایین نشان دادن اطلاعات سیاسی خود بجای بحث با بازجوها!
4- همه ترفندها را که نباید لو داد!
اولاد جان مرسی. در ضمن ازاین ببعد برای تیتر زدن فکر کنم باید باهات مشورت کنم. تیتر بالترینت بهتر از این تیتر منه , یه دفعه دیگه هم همین طور بود.
“اولاد جان مرسی”
شما دریبل زدی, دروازبان را جا گذاشتی و پاس دادی به حقیر, من فقط از منطقه 6 قدم زدم تو گل!
ای بابا
ما رفتیم برای اطلاعات گرفتن از افراد زندان رفته
چنر وقتی در جوارشون بودیم
اندکی معتاد و دزد و قاتل شدیم!
باید تاکید میکردی از زندانیان سیاسی اطلاعات جمع کنیم!!
اولین قانون : هرچی بازجومیگه دروغه . حتی چیزیایی که خودتون میدونید درسته .
دومین قانون : بازجو خوبه همون بازجوی بده . این یه روش قدیمی و کارآمد بازجوییه اول یه بازجوی خشن و بی ادب میاد و شخصیت شما رو به لجن میکشه بعد یه آدم محترم میاد و از شما معذرت خواهی میکنه و قول میده رفتار بازجوی اول رو جبران کنه و شما بهش اطمینان میکنید و از روی اعتماد بهش چیزایی میگین که همون باعث گیر افتادنتون میشه .
سومین قانون : به هم سلولیتون اعتماد نکنین مگر اینکه کاملا بشناسینش . راجبه هیچی با کسی حرف نزنین حتی اینکه چطور با همسرتون آشنا شدین یا خواهر و برادر و … درد دل ممنوع .
چهارمین قانون : سلول انفرادی قبر نیست . شما هنوز زنده اید و میاید بیرون . هرچی میتونید شعر حفظ کنید . شعر یا دعا معجزه میکنه . خیلی از زندانیای سیاسی تونستن ماه ها زندان انفرادی رو با شعر تحمل کنن .
پنجمین قانون : به روزنامه ، اخبار تلویزیون ، نامه اعتراف دوستتون با خط خودش ، عکس کسی که دوسش دارید زیر شکنجه و …. اعتماد نکنید . سابقه داشته که مجری های تلویزیون برای زندانیای اوین گزارش دروغ پر کردن . یا روزنامه جعلی دادن دست زندانیا
ششمین قانون : خودندن روزنامه کیهان ممنوع . فکر نکنید میتونید توش خبری در بیارین . همون اول همشو پهن کنید زیر پتو . اینو جدی بگیرید . تنها چیزی که دارید روحیه ی خوبه که شریعتمداری به فاک میدتش .
هفتمین قانون : شما اینقدر جرمتون سنگین نیست که اعدامتون کنن . همه بیرون به فکر شمان . عکستون همه جا هست و همه دارن به شما فکر میکنن . بازجو درباره ی اینکه کسی دنبال پرونده ی شما نیست بلوف میزنه .
هشتمین قانون : ذکر بگید . اگه خدای نکرده کارتون به شکنجه یا بیدار نگه داشتن طولانی رسید فقط ذکر بگید . کم کم میرید تو خلسه .
نهمین قانون : آزاد که شدین حق مشاوره ما رو بدین به یه مستحق !
مطبتان را لینک کردم.
خیلی ممنون
بهار نارنج عزیز مطلب شما را با اجازه به عنوان پست جدید گذاشتم. اگر مخالفی ، بگو بر دارم. اگر هم دوست داری تصحیح کنی باز هم در خدمتم.
بابا همه حرفه ای اند . یعنی شما ها همتون انفرادی بودید؟
اون قدیما (منظورم چند سال پیشه ,دوره اول خاتمی) مثل این روزا نبود که رسانه ها حمایت کنند و اسامی مثل برق و باد پخش بشند، یعنی رسانه ای نبود. زیادند کسایی که رفتند و در آمدند و کسی هم خبر دار نشد.
-
لینک در
پرژن کالچرز دات کام
سر افراز باشید
http://www.persiancultures.com
-
سپاس گذارم.
[...] لینک به منبع [...]
سپاس گذارم.