توصیه هایی برای زندان رفتن
نویسنده مطالب زیر بهار نارنج است که مطلب خود را در زیر پست قبلی گذاشته اند. به لحاظ اهمیتش با اجازه ایشان با کمال میل یک پست را به آن اختصاص دادم که مطلب را در زیر بخوانید. با سپاس از ایشان, امید است بقیه نیز اقدام به اشتراک گذاشتن تجربه ها و دانسته های خود بکنند.
اولین قانون : هرچی بازجومیگه دروغه . حتی چیزیایی که خودتون میدونید درسته .
دومین قانون : بازجو خوبه همون بازجوی بده . این یه روش قدیمی و کارآمد بازجوییه اول یه بازجوی خشن و بی ادب میاد و شخصیت شما رو به لجن میکشه بعد یه آدم محترم میاد و از شما معذرت خواهی میکنه و قول میده رفتار بازجوی اول رو جبران کنه و شما بهش اطمینان میکنید و از روی اعتماد بهش چیزایی میگین که همون باعث گیر افتادنتون میشه.
سومین قانون : به هم سلولیتون اعتماد نکنین مگر اینکه کاملا بشناسینش . راجبه هیچی با کسی حرف نزنین حتی اینکه چطور با همسرتون آشنا شدین یا خواهر و برادر و … درد دل ممنوع .
چهارمین قانون : سلول انفرادی قبر نیست . شما هنوز زنده اید و میاید بیرون . هرچی میتونید شعر حفظ کنید . شعر یا دعا معجزه میکنه . خیلی از زندانیای سیاسی تونستن ماه ها زندان انفرادی رو با شعر تحمل کنن .
پنجمین قانون : به روزنامه ، اخبار تلویزیون ، نامه اعتراف دوستتون با خط خودش ، عکس کسی که دوسش دارید زیر شکنجه و …. اعتماد نکنید . سابقه داشته که مجری های تلویزیون برای زندانیای اوین گزارش دروغ پر کردن . یا روزنامه جعلی دادن دست زندانیا
ششمین قانون : خودندن روزنامه کیهان ممنوع . فکر نکنید میتونید توش خبری در بیارین . همون اول همشو پهن کنید زیر پتو . اینو جدی بگیرید . تنها چیزی که دارید روحیه ی خوبه که شریعتمداری به فاک میدتش .
هفتمین قانون : شما اینقدر جرمتون سنگین نیست که اعدامتون کنن . همه بیرون به فکر شمان . عکستون همه جا هست و همه دارن به شما فکر میکنن . بازجو درباره ی اینکه کسی دنبال پرونده ی شما نیست بلوف میزنه .
هشتمین قانون : ذکر بگید . اگه خدای نکرده کارتون به شکنجه یا بیدار نگه داشتن طولانی رسید فقط ذکر بگید . کم کم میرید تو خلسه.
نهمین قانون : آزاد که شدین حق مشاوره ما رو بدین به یه مستحق !



درود بر مجنون عزیز!
دو حرف تو گلوم مونده بود گفتم با شما در میان بگذارم:
1- نمی فهمم چرا ما با یک غوره سرد و با مویز گرممان میشود. هلهله بر پاست که خطر جنگ رفع شد! ای کاش اینگونه باشد!
2- ظهور گرایش چپ در دانشگاه برای من یک علامت سوال بزرگ است.
بعدن بیشتر می نویسم.
ممنون که در میون گذاشتی. شاید من هم نوشتم در موردشون.
در مورد چپ احتمالن بخاطر شرایط جامعه هست. اینکه ملیون ما نتو نستند یک اندیشه ای بر اساس منافع ملی بنا کنند. نگاه کنید منافع ملی که مجموعه ای از منافع حال و آینده تک تک ما است در بین ما نه مورد استناد قرار می گیره و نه در موردش بحث میشه. از طرفی اختلاف طبقاتی که در جامعه شدت پیدا کرده می تونه مشوق باشه. در برابر استراتژی مذهبی حکومت , چپ سکولار هستش. و موضع حکومت در قبال چاپ مطالب و کتب هم موثر بوده است. یعنی در این حوزه مطالب و نویسندگان بیشتری در اختیار است. بسیاری از روشنفکر های قدیمی ایران پایگاه چپ داشته و دارند. گذشته از همه اینها چپ با دوره غیر پراگماتیستی دوره جوانی بیشتر سازگاره.ابته اینا چیزایی که الان به ذهنم یرسه.