لزوم سازماندهی برای دانشجویان
در دهه 70 خورشیدی همچنان سایه سنگین قتل ها و اعدام های دهه 60 بر سر جامعه سایه افکنده بود و در این فضا هرحرکت غیر مذهبی خود را در برابر خطری جدی می دید. با وجود این فضا بسیاری از فعالین دانشجویی چپ و ملی عملن در پشت سازمان هایی مانند دفتر تحکیم وحدت سنگر می گرفتند تا از گزند مصون بمانند. شر کت در مراسم هایی مانند دفتر تحکیم به معنای تعلق خاطر به دفتر نبود, بلکه صرفن اعمال فشاری بود برای باز کردن فضا به طوری جایی برای نفس کشیدن بوجود آید.
این نوع حرکت در سایه دیر زمانی نپایید و در قضیه کوی دانشگاه خود را به بیرون انداخت. در همان لحاظات اولیه دفتر تحکیم وحدت دچار مرگ سیاسی شد و جمعیت از دفتر تحکیم عبور کردند. تمام تلاش تحکیمی ها از جمله آقای افشاری بی نتیجه ماند. نشان واضح آن نیز مصاحبه کذایی تلویزیونی آقای علی افشاری در عصر دوشنبه بود . تظاهرات روز سه شنبه نشان داد, که جماعت برای این گروه تره هم خورد نمی کنند.
این حرکت در سایه دانشجویان غیر تحکیمی اثراتی نامطلوب عمده داشت. اول اینکه اگر یک گروه به عنوان اصلاح طلب عمل می کند. فشار سیاسی وارد می کند تا بتواند طرف مقابل را پشت میز مذاکره بنشاند و از او امتیاز بگیرد. که این امتیاز ها در واقع باید خواست بدنه آن گروه باشد. ولی چون دانشجویان در سایه امکان حضور در سطوح بالا را نداشته و ندارند, قادر به بیان خواست و دفاع از آن در سطوح بالا نبودند و این دست دفتر تحکیمی ها را در معامله باز می گذاشت و آنان نیز گوش بفرمان مشارکتی ها بودند. یعنی بیشتر می توان گفت که نقش سیاهی کشکر را بازی می کردند.از این رو تشکیل گروه های چپ یا لیبرال یا کرد و … که مدافع حق و حقوق خود باشند و از سایه هم بدر آمده باشند, پدیده ای خجسته است. برای کسانی که هم چنان به حر کت در سایه معتقدند باید بگویم باید در عین حال بهتر است بدنبال شناسایی هم دیگر و تشکیل هسته هایی باشند تا در زمان مقتضی اهرم فشاری برای خنثی کردن معاملات نا خواسته سران مجموعه و دنباله گیری در خواست های خود را داشته باشند, در غیر این صورت آب در هاون می کوبند و نقش سیاه لشکر را خواهند داشت.
بار ها از خود پرسید ه ام چرا کوی دانشگاه به حکم دزدیدن ریش تراش ختم شد و آنقدر دانشجویان ضعیف شدند که قدرت این را نداشتند که نتیجه کمیته تحقیق دانشجویی را که می گفت در قضیه کوی هفت مفقود الاثر وجود دارد اعلام کنند. یکی از دلایل عمده بر می گردد به نداشتن ساز ماندهی. دانشجویان به یک باره با یک نیروی مردمی روبرو شده بودند که نه خود سازمان داشتند و نه دانشجویان می توانستند آنان را سازماندهی کنند.
با وجود سازماندهی از یک نیروی حداقل می توان حداکثر بازدهی را گرفت وبا نداشتن سازمان از یک نیروی بزرگ هم شاید نتوان کوچکترین نتیجه ای گرفت. نداشتن سازمان این امکان را به طرف مقابل می دهد که در طی یک برنامه حساب شده اعتراض ها را سر کوب کند. مثلن یک روش این است که عده ای تند تر از خودتان را به میان می فرستند و اینان با تحریک احساسات بخشی از جمعیت را همراه خود می کنند و با جدا کردن آنها از بقیه عملن آنها را به نا کجا آباد برده و از صحنه حذف می کنند. هر نیرویی حتا نیروی مردمی نیرویی محدود است وبزرگترین خطر برای هر نیروی محدود, تجزیه است. در همچین شرایطی تنها سازمان داشتن و سلسله مراتب سازمانی می تواند کارساز باشد. فرمانبرداری سازمانی مهمترین فاکتور کار آیی در شرایط دشوار خواهد بود. به این تنها نیاندیشید که خود را سازمان دهید , شما باید قادر باشید در مقطعی از زمان یک جمعیت دیگر را نیز سازمان بدهید. یکی از ضررهای دیگر حرکت کردن در سایه همین بود که ما نتوانستیم وارد این فاز شویم و در قضیه کوی دانشجویان عملن قدرتی برای کنترل نیرویی که به دانشجویان رجوع کرده بود را نداشتند.



درود بر مجنون عزیز!
مثل همیشه جالب, خواندنی و پندآموز بود. چند نکته:
*به نظر من در ایران چیزی بنام جنبش دانشجویی وجود ندارد -با توجه به تعریف جنبش- یکی از دلایل این ادعا همین عدم وجود سازماندهی و تشکیلات منسجم غیرحکومتی است.
*در سالهای 78 تا 82, بخش عظیمی از بدنه انجمن های اسلامی و تعدادی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم را دانشجویان سکولار و لاییک تشکیل داده بودند. همانطور که شما اشاره کردید جمع شدن زیر پرچم تشکلی که پسوند اسلامی را یدک میکشید و به قدرت نزدیک بود ضربات مهلکی به نیروهای سکولار و لاییک وارد کرد. یکی از این مضرات غالب شدن گفتمان درون دینی در فضای دانشگاه ها بود یعنی با برداشتن پتک آهنگری به جنگ آهنگر زبده رفتن!..
*قبل از آغاز دهه هشتاد شمسی نیروهای اصلاح طلب هنوز پایگاه مردمی داشتند. بنابراین همگرایی با آنان تاحدی طبیعی و منطبق با جو سیاسی آن زمان بود.
*جنگ قدرت در رده های بالای دفتر تحکیم یکی از بزرگترین ضربه ها هم به دفتر تحکیم و هم تاحدی به حرکت های دانشجویی وارد کرد.
درود بر اولاد بزرگوار
خیلی ممنون ,
* به نظر من در ایران چیزی بنام جنبش دانشجویی وجود ندارد -با توجه به تعریف جنبش- یکی از دلایل این ادعا همین عدم وجود سازماندهی و تشکیلات منسجم غیرحکومتی اس—–>
اینو لتفن باز تر می کنی?
*جنگ قدرت در رده های بالای دفتر تحکیم یکی از بزرگترین ضربه ها هم به دفتر تحکیم و هم تاحدی به حرکت های دانشجویی وارد کرد.
راستش این داستان فکر کنم بیشتر مربوط باشه به دهه ۸۰ ولی با این حال اون مسایل ریشه از همون ماهیت حکومتی آنها می گرفت. کم نبودند از کسانی از دفتر تحکیم که در ج.ا پست و مقام گرفتند و بر همین مبنا هم عده ای رو به سوی دفتر آوردند. موقع انتخاب هم طبیعتن اون دسته طرف حکومت گرفتند و اون داستان ها پیش آمد.