امروز ۱۰ بهمن ، روز همبستگی با دانشجویان در بند است. قرار هست که در این روز وبلگ ها را به اسم یکی از دانشجویان دربند بکنیم. هنگامی که در بین اسم ها می گشتم به اسم دانش آموزی برخوردم به نام امیر مهرزاد. که مطلبش را از وبلاگش در پایین می خوانید. اسم دیگر را هم از بین خانم ها انتخاب کردم و از شهری که در آن واقعه ۶ بهمن ۶۰ اتفاق افتاد و بسیاری اعدام شدند.
بعد از گذشت تقریبا بیست سال از فاجعه ی شهریور 1367 وزارت اطلاعات به فکر افتاد باز به شکل دیگری جنبش چپ را در نطفه خفه کند اما ما فرزندان کشته های دهه ی شصت و اوایل دهه ی پنجاه ثابت کردیم که همه بر آرمانهای سرخ تا آخرین لحظه ایستاده ایم.
پروژه ی عظیم کشتارهای دسته جمعی فعالان چپ توسط وزارت اطلاعات پس از بیست سال با شکست وحشتناکی روبرو شد چرا که حضرات وزارتی فکر می کردند خون پاک آنان بر زمین جاری می شود و اجسادشان در گور می پوسد اما به بن بست بر خورد کردند و متوجه شدند که خون آنها نه تنها بر زمین ریخته نشده بلکه هنوز در رگها جریان دارد و نکته ی جالب آن است که بر خورد به این بن بست در زمان وزارت محسنی اژه ای است کسی که در کشتار دهه ی شصت از فعالان بود و از هیچ حرکت تروریستی قصور نکرد امروز متوجه اشتباه بیست ساله ی خود شد بعد از بیست سال خوشحالی که به قول خودشان گروهک های منافقین و مارکسسیستی را منحدم کردند امروز دیدند راه آنان هنوز ادامه دارد و این جنبش تا انقلاب پاینده خواهد ماند، البته منظورم همان میدان انقلاب است،برای رسیدن از دهه ی پنجاه(کشتار اعضای سازمان چریک های فدایی خلق) و تپه های اوین به دهه ی هشتاد و خیابان انقلاب هزاران نفر به رگبار بسته شده اند و بر دار آویخته شده اند و حالا که در انتهای خیابان انقلاب هستیم برای رساندن این بار ثقیل به مقصد از هیچ تلاشی شانه خالی نمی کنیم و هشیاریم تا دوباره از مسیر خارج نشویم.
16 سال از تپه های اوین تا خاوران(67-51)، 11 سال از خاوران تا کوی دانشگاه(78-67) و حالاهشت سال از کوی تا دانشگاه تهران٬ به میدان انقلاب نزدیکیم اما تا آزادی راه بسیار طویل است!
پی نوشت یک: آزادی تمام رفقایم را به خانواده هایشان و دیگر رفقایشان تبریک می گویم و چشم انتظار پایان مقاومت رفقا در سرما و فشارهای اوین هستم تا آزادیشان جز انتظار و گریستن کاری نمی توان کرد.
پی نوشت دو: در برابر تمام پیگیریها و دلواپسیهای رفقای عزیزم فقط عرق شرم از پیشانیم پاک می کنم و از همه ممنونم.
پی نوشت سه: من امیر حسن مهرزاد هستم نه امیر حسین و قرار وثیقه ی من هشتاد میلیون تومان است نه اعداد دیگری که در سایتهای مختلف اعلام شده.
پی نوشت چهار: هوا بس ناجوان مردانه سرد است!


