گربهاي خوابيده[1] در سلول انفرادي
ميتوانست من باشم،
نامم فيروز
يا حبيب
با خودكار بيكي سرخ در جيب
يادگار دستانت از بيرنگي جوهر درس ديروز
ميتوانست او،
يك گالش پوش يا
دانشجو!
كه گردي زمين را بر گاليله كُشان فرياد ميكشيد.
ميتوانست
همكلاسيمان،
بعد از چرت خوابگاهياش
و آگاهياش
از گشادي كلاهي كه نمد هم نشد
براي دروغگو و وعده هاي واهي اش.
آنكه در بند است
هم بند!
تنها
تو نيستي
تو
تنها نيستي
بند بندِ تن اين خاك
مي لرزد
زير تيغ نگاه دژخيم ناپاك
نگاه كن!
چشم بند
برداشته اي
از ديدگان اين خواب ديده ها
و بيرحمي است ترحم برايت
وقتي كه زندان باشد
هر دو سوي ميله ها.
ر.ا بهمن 86
براي مادران
اينچنين در چشم انتظاري
شب ها چندان دراز ميگذرد
كه گويي تو را به بند كشيدهاند.
و آنان كه به زندان اندرند – مادر!-
و آنان كه روانه تبعيدگاه شدهاند
هربار كه آهي برآرند
- نگاه كن-
اين جا برگي بر اين سپيدار
ميلرزد.
*
زنگار
با سنگ مرمر
چه تواند كرد
زندان
با دوستانمان
طوفان را
يونان را
به زنجير نمي توان كشيد.
يانيس ريستوس[2]
دموكراسي
با ترس يا ريش گرو گذاشتن
دموكراسي دس نميآد
نه امروز نه امسال
نه هيچ وخت خدا
منم مث هر باباي ديگه
حق دارم
كه وايستم
رو دو تا پاهام و
صاحب يه تيكه زمين باشم.
ديگه ذله شدم از شنيدن اين حرف
كه: (( هر چيزي بايد جريانشو طي كنه
فردام روز خداس))
من نميدونم بعد از مرگ
آزادي به چه دردم مي خوره،
من نمي تونم شيكم امروزمو
با نون فردا پر كنم.
آزادي
بذر پر بركتيه
كه احتياج
كاشتهتش.
خب منم اين جا زندگي ميكنم نه
منم محتاج آزاديم
عينهو مث شما.
*
آزادي
آزادي
به شيكَرَكي ميمونه
رو شيرني بيدنگ و فَنگي
كه مالِ يه باباي ديگهس.
تا وَختي ندوني
شيرني را چه جور باس پخت
هميشه همين
بساطه كه هس.
لنگستون هيوز[3]
[1] اشاره به نقشه جغرافيايي ايران.
[2] Yannis Ritsos (1909-1992) شاعر نامدار يوناني شعر نخست را در زمان هجوم فاشيسم آلمان و ديگري را در سالهاي تاريك حكومت سرهنگان بر يونان سروده است. (احمد شاملو)
[3] Langston Hegues (1902-1967) ناميترين شاعر سياهپوست آمريكايي است با اعتباري جهاني. وي نقش مهمي در مبارزات سياهان آمريكا داشت.


