فرض كنيد طالبان بعنوان يك حزب سياسي وارد كارزار انتخابات افغانستان شده و نمايندگان آن اكثريت كرسي هاي مجلس را بدست گيرند. آيا اين پروسه مطابق دموكراسي است؟
فرض كنيد تحت نظارت سازمانهاي بينالمللي رفراندومي درباره سرنوشت بهاييان در ايران برگزار شده و طي آن 90% شركت كنندگان راي به تبعيد بهاييان ايراني دهند. آيا اين رفراندوم را ميتوان در چهارچوب دموكراسي قرار داد؟
اگر در پايان دور دوم رياست جمهوري، در رفراندومي پيشنهادي از سوي مجلس غاطبه مردم راي به مادام العمر شدن دوره رياست جمهوري رييسجمهور كنوني دهند؛ ادامه دولتمردي آن شخص مطابق دموكراسي است؟
براي پاسخ به اين پرسشها ابتدا بايد تعريفي از دموكراسي (حكومت مردم) ارايه داد: تعريف جامع و موجزي كه به ذهن من رسيده اين است:
اعمال نظر و اراده اكثريت جامعه با برگزاري انتخابات و رفراندومهاي آزاد به شرطي كه اولا نتيجه اين پروسه موجب تضیيع حقوق اقليت نگشته و ثانيا به هيچ نحو باعث انسداد فرايند اعمال نظر و اراده اكثريت جامعه در آينده نگردد.
البته تحقق هر يك از بند هاي گزاره فوق نيازمند عملي شدن پيششرط هايي است كه از حوصله اين مقال خارج است. مثلا براي تحقق انتخابات آزاد بايد جامعه داراي احزاب و رسانههاي متنوع و مستقل، آزادي بيان، تفكيك قوا و …باشد.
با توجه به اين تعريف مبرهن است كه فرايندهاي مورد سوال قرار گرفته را بهيچ وجه نمي توان دموكراتيك ناميد. چراكه اين فرايندها با آنكه نشان دهنده اراده اكثريت جامعه هستند ولي در عين حال ناقض يك يا هر دو شرط حياتي دموكراسي نيز ميباشند.
ادامه دارد…………


