چندی پیش دو مقاله جالب از رامین احمدی در نقد روشنفکری دینی در سایت نیلگون خواندم. به تصور آنکه ممکن است سایت نیلگون در ایران قابل دسترس نباشد مقاله اول و مقاله دوم را می توانید پیاده سازی کنید.
در مقاله دوم آقای احمدی به نقش نوگرایان و روشنفکران دینی در بازتولید خودکامگی می پردازد. در اولین گام نقش روشنفکران دینی را در بوجود آوردن تبعیض یاد آوری می کند. روشنفکران دینی با تقسیم بندی از جمله تقسیم به خودی و غیر خودی پایه گذار چنین تبعیضی هستند. آقای احمدی دو کارکرد را برای این تقسیم بندی معرفی می کند. یکی اینکه روشنفکران را وادار به قانون اساسی و ولایت فقیه می کنند و کارکرد دیگر تبلیغ بی اعتنایی بهنقض حقوق دگراندیشان است. برای مثال آقای احمدی به قتلهای67 و سکوت نوگرایان دینی اشاره کرده است و حتا به نقش آنان در پاک کردن جنایات هم اشاره می کند و نتیجه می گیرد :
وقتي روشنفكر ديني با چنين شيشه كبودي بر چشمان دنيا را ميبيند، طبيعي است كه نقض حقوق بشر تنها ازنقص حقوق او آغاز ميشود. دوران زيبا دوران آزادي اوست. بنابراين براي او دوران حاضر حكومت آقاي احمدي نژاد يك واقعه عجيب و بي سابقه، يك اتفاق ناگهاني است:…
در مقاله به عنوان دومین نقش روشنفکران دینی در بازتولید استبداد به این اشاره شده است که آنان در خدمت خودکامگان هستند اما با چه مکانیسمی؟ عبارات زیر به زیبایی پاسخ این پرسش را می دهد.
براي برخي از آنها نظام جمهوري اسلامي بر دو پايه استوار است يكي پايه سركوب فيزيكي و يكي پايه جلب موافقت و همراهي مردم از طريق انتخابات و جذب بخشي از جامعه بسوي گروههاي اصلاح طلب. فضاي سياسي يعني عرصه بازي سياسي در جمهوري اسلامي براي آنها يك پايه تماميت گرا دارد و يك پايه دموكراتيك. روشنفكر اصلاح طلب ديني به اين هر دو پايه نياز دارد. پايه اول به قلع و قمع روشنفكران غيرمذهبي و كساني كه خواهان تغيير رژيم هستند ميپردازد و پايه دوم در فضاي امن و ساكت پس از سركوب به روشنفكران اسلامي اصلاح طلب اجازه حضور ميدهد و اينگونه است كه حاكميت دوگانه مشروعيت ميابد. سعيد حجاريان كه مدافع نظريه ” مشروطه طلبي” است چنين مينويسد.
مشارکت روشنفکران در سرکوب دگر اندیشان به عنوان دلیل دیگری از اینان در بازتولید خود کامگی است. به نقل از ادوارد سعید نقل می شود که جوهره روشنفکری عدم سازش بر روی آزادی اندیشه وبیان است. آقای احمدی اشاره می کند که به همان دلایل که آرامش دوست دار می گوید اصلن جزو روشنفکر محسوب نمی شوند چرا که خطوط قرمزی دارد که در عرصه اندیشه باید رعایت شوندو عبور از آنها مستحق مجازات.
در ادامه ایشان متذکر می شوند که این روشنفکران برای مسخ مفاهییم از تغییر نام به عنوان اولین گام استفاده می کنند.در ادامه به عنوان شاهد بر مدعای خود می نویسد :
آنگاه كه خميني فرمان داد:”بشكنيد اين قلم ها را ” صدايي از روشنفكران اسلامي اصلاح طلب به گوش نميرسيد. هنگامي كه خميني فتواي قتل سلمان رشدي را صادر كرد، از نهضت آزادي تا سروش و از خاتمي تا حجاريان و گنجي و كديور كسي به اين تروريسم دولتي در روز روشن معترض نشد و فتواي او را غيرانساني نخواند. كتابهاي شادروان سعيدي سيرجاني نويسنده و محقق شجاع ايران در دوره وزارت آقاي خاتمي در وزارت ارشاد خمير شدند ونويسندگان و آزاديخواهان برجسته ايران در دوران رياست جمهوري آقايان رفسنجاني و خاتمي به قتل رسيدند.
و در ادامه …
در هيچ دوره اي از جمهوري اسلامي از آغاز تا به امروز روشنفكران اسلامي از آزادي بيان و انديشه بي هيچ قيد و شرطي دفاع نكردند. چرا كه ازادي بي قيد و شرط بيان و انديشه، هژموني جمهوري اسلامي را به خطر ميافكند و آنها حيات خود را به حيات نظام وابسته ميدانند. آنها سوداي اقتدار نظام را داشتند و نه خيال تضعيف آن را.
و اكبر گنجي مينويسد ” آنها كه خود را براي شركت در مراسم ترحيم اصلاحات و خواندن فاتحه آماده رده اند بايد بدانند كه اگر چنين سودايي علم شود آن مجلس، مجلس ترحيم همه ما خواهد بود. “
مهمترین بخش این مقاله بر می گردد به بحث اصلاح پذیری و انقلاب. روشنفکران اسلامی در این بحث مدعی هستند که جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است چون انتخابات دارد و همیشه حداقل به برخی اصلاح طلبان امکان انتخاب شدن را می دهد روی دیگر سکه آنان این است که هر که اصلاح طلب نباشد خشونت طلب است. برای این منظور انقلاب را فقط انقلاب با گلوله و تفنگ معرفی می کند و حتا در این راستا ماهیت انقلاب 57 را نیز دست کاری می کند. مقاله چنین ادامه می یابد:
اين گفتمان براي موفقيت خود روي دو واقعيت مهم سرمايه گذاري ميكند:
١- حافظه جمعي مردم انقلاب را مساوي انقلاب اسلامي و حكومت آخوندي ميداند.
٢- در ذهن مردم ايران و جامعه روشنفكري آن، تصوير دقيق و روشني از انقلابهاي دموكراتيك سه دهه
اخير از آفريقاي جنوبي، شيلي، فيليپين ، لهستان و ديگر اقمار شوروي سابق تا صربستان و قرقيزستان و از
جنبشهاي بي خشونت از هندوستان تا آمريكا و لبنان و مصر وجود ندارد.
به زور تحريف تاريخ و جنگ رواني و تبليغاتي بايد اين نظر را در افكار عمومي و در جامعه روشنفكري جا انداخت كه اين انقلابها همه با توطئه و نقشه آمريكا انجام شده اند. اگر نتوان اين مساله را نشان داد آنگاه مدعي ميشوند كه وضع آن كشورها با كشور ما بسيار تفاوت دارد و اگر هيچ يك از اين دو را نتوان نشان داد آنگاه مدعي ميشوند كه اين جنبش ها شايسته نام انقلاب نيستند و همان اصلاحات مورد نظر روشنفكران اسلامي اند. تمام تلاش روشنفكران اسلامي اصلاح طلب بر اين است كه جنبشي گسترده در جامعه روشنفكري ايران براي براندازي بي خشونت شكل نگيرد.
در ادامه نویسنده به انحصار طلبی روشنفکری اسلامی که در همه عرصه ها حضور دارد (که به نظر شخصی بنده از ذهن استبدادی آنها سر چشمه می گیرد) اشاره می کند. اِین شامل اپوزیسیون هم می شود یعنی انحصار گرایی در جبهه اپوزیسیون. یعنی اگر قرار است اپوزیسیونی باشد چرا از خودشان نباشد که با بدست داشتن افسارش بتوانند از انقلاب حفاظت کنند. در اینجا چیزی به نام خروج از حاکمیت گنجی توجیه می شود. در نهایت نوسنده یک سوال اساسی می پرسد :
سوال مقدر اينجاست كه امروز چه كساني از درون انقلاب و نظام نقش نيروهاي ذخيره را برعهده گرفته اند تا به عنوان مرجع مردم باقي بمانند؟ روند “ذخيره سازي” روشنفكران اصلاح طلبان ما چگونه است؟ آيا اين كار را به تنهايي انجام ميدهند يا از مشاركت و مساعدت نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي نظام نيز بهره مندند؟


