می خواستم این هفته مطلب کوتاهی بگذارم راجع به موضع گیری آقای رفسنجانی در انتخابات گذشته در مورد وقایع کوی دانشگاه 78.
در گذشته مصاحبه ای از رفسنجانی در روزنامه شرق دیده بودم که اتفاقن یادم می آید که بخاطر اهمیت آن تاریخ آنرا بر روی کاغذی نوشته بودم که بعدن بتوانم مطلب را براحتی پیدا کنم . اینرا گفتم که بگویم مطلب چقدر برایم مهم بود. امروز رفتم سراغ سایت روزنامه شرق دیدم که به کل جمع شده است و اثری هم از آن نیست.
در آن مصاحبه از آقای رفسنجانی می پرسند که نظر شما در مورد وقایع کوی دانشگاه چه است ؟ می گوید: خوب آنها که روزنامه سلام را بستند کار اشتباهی کردند .آنها هم که آمدند خیابون کار اشتباهی کردند برخوردی هم که با آنها شد حقشان بود.
از این که بگذریم , واقعیتش هر چه فکر کردم ذر مورد اینکه چرا آرشیو روزنامه را برداشتند چیزی غیر از این به ذهنم نرسید جز سانسور و سانسور خود.
با سانسور یاد داستان دیگری هم افتادم که چگونه هواداران یکی, خودش را هم سانسور کرده بودند. یعنی بخشهایی از سخنانش را حذف کرده بودند و مخاطب خود را هم آن قدر دست کم گرفته بودند که یک توضیح هم نداده بودند که چرا چنین کردند.
نمی دانم شاید فکر می کردند این انسان مرده چهره اش خراب می شود. زوایایی از شخصیتش شناخته می شود که مورد استفاده دشمنانش قرار می گیرد و از آنجا که نهضتشان هم متکی به همان مرده است نهضتشان ضربه می بیند.
دادن چهره و شخصیت مصنوعی و جلوگیری از شناخت خواننده با چهره واقعی آن انسان مرده, بت تراشی است.
جدا از شخصیت ستایی نهفته در این اقدام , آن بخشش که که برایم قابل توجه بود این بود که چگونه حقارت انسان در بازتولید خودش نقش می آفریند. انسانی که در حلقه استبداد درون گیر کرده و از آزادی برخوردار نیست روانش به همراه جسمش بالغ نمی شود و دارای یک خود شیفتگی است. چون اصولن وقتی روان آزاد نباشد جایی برای رشد نمی یابد. با این خودشیفتگی یا ارباب می شود یا اینکه نوکر میشود و بزرگی را در ارباب خود می بیند. اگر کسی هم ارباب (سلطه جو) نباشد, می چرخد و با تصویر کردن ایده آلهای ارباب خود بر روی یک پیکره (حال مرده یا زنده) از او برای خود بت می سازد. حال برای پرستش (به معنی پرستار و محافظت) بت خود سعی می کند قسمت ناجورش را زیر فرش قایم کند(سانسور). این بت هم بعد از چندی به شکل همان ایده آلها در می آید یا اگر کمی استقلال هم از قبل می داشته, در مقابل همه تصویر هایی که بر او تحمیل می شود نه می گوید و می شود آقای “نه”.
البته قابل به ذکر است آنان که بت سازند فقط از خوبی ها بت نمی سازند بلکه عده ای هم از بدی ها بت می سازند و کینه می ورزند و قربانی ها می دهند(مثلن کینه چپها از آمریکا). از این رو این دو, دو روی یک سکه اند. طرفداران این جریان هر چقدر هم که در بیان خود را طرفداران نهضت آزادی بدانند محصولشان جز اسارت نخواهد بود. تجربه هم نشان داد که محصولشان خمینی است و نظامش.
اگر می خواهید بدانید این مرده مورد مثال کیست به متن نامه مهندس مهدی بازرگان توجه کنید که ذر سایت ملی مذهبی ها منتشر شده است و در قسمتهای سانسور شده *** گذاشته شده است.
صفحه اول



درود بر مجنون عزیز
در ایران همه خودشان را سانسور می کنند و ای کاش فقط سانسور می کردند. ایده های خود را جابجا تغییر میدهند بطوریکه فهمیدن اینکه شخصی عادی در کجای طیف سیاسی-فکری جامعه قرار دارد گاهی اوقات واقعا کار مشکلی میشود.
درود اولاد جان
خوب اینا که امروز خودشون رو سانسور می کنند فردا زور که داشته باشند بقیه رو هم سانسور می کنند.