برای آنان که انسانیت خود را فراموش کرده اند.
ساده است نوازش سگي ولگرد
شاهد آن بودن كه چگونه زير غلتكي ميرود
و گفتن كه سگ من نبود.
ساده است ستايش گلي
چيدنش و از ياد بردن
كه گلدان را آب بايد داد.
ساده است بهره جويي از انساني
دوست داشتنش بي احساس عشقي
او را به خود وانهادن و گفتن
كه ديگر نمي شناسمش.
ساده است لغزش هاي خود را شناختن
با ديگران زيستن به حساب ايشان
و گفتن كه من اينچنيم.
ساده است كه چگونه مي زيي.
باري زيستن سخت ساده است
و پيچيده نيز هم.
از مجموعه چيدن سپيده دم
احمد شاملو



این شعر با صدای خود زنده یاد شاملو واقعا شنیدنی است. مطمئن نیستم که دلیل آوردن این شعر در اینجا همانی است که من در ذهن دارم یا خیر! (بی توجهی نسبی وبلاگ نویسان به اعدام زنده یاد مهرنهاد) ولی در همین زمینه دارم مطلبی مینویسم با عنوان: ما با دست های خود طناب دار را بر گردنش نهادیم!
آره شنیدم اولاد عزیز. درسته تقریبن دلیلش همونه. البته کم هم نبودند نویسنده ها ولی صدا قویتر از این میتونست باشه.