می دانم اسمی که گذاشته ام بسیار مسخره است ولی خوب دکان دینداران است هرچیزی در آن می تواند پیدا شود. در نوشته پیشین (کدام سکولاریسم؟ (پرسشی از آقای اسماعیل نوری علا ), پرسشی مطرح کردم ازدکتر نوری علا در مورد تعریف برخی نوگرایان دینی از سکولاریسم، که پاسخ ایشان را در زیر دوباره می آورم. مضمون سکولاریسم اسلامی را در همان صفحه می توانید ببینید.
دوست گرامی
تعريف دومی را که آورده ايد تا کنون در بحث راجع به سکولاريسم نشنيده بودم. نوانديشان و اصلاح طلبانی که مخالف روحانيت هستند خود را سکولار نمی دانند.يعنی اين يک دعوای داخلی خيلی مفيد بين ضد سکولار ها ست. اما تعريف اول شما همان تعريف من هم هست.
ما سه پديده داريم: آخوند، سازمان مذهبی و شريعت . سکولاريسم با ورود دو تای آخر در حکومت مخالف است. يک آخوند، بدون سازمان مذهبی و شريعتش می تواند در حکومت بعنوان يک شهروند شرکت کنند.
اميدوارم جوابتان را توانسته باشم بدهم
با احترام
نوری علا
http://www.puyeshgaraan.com/Esmail.htm
وقتی که آن پرسش را مطرح می کردم نمی دانم چرا فکر می کردم این قضیه که من پرسیدم برای همه روشن است. زمانی که مطلب «مشروطه سلطنتی یا جمهوری مشارکتی؟ » می نوشتم حتا این نکته را در ذهن خود داشتم. چرا که می دانستم نوگرایان دینی با شبیه سازی سکولاریسم عملن باعث شکافته شدن جمهوری خواهان به دینی و لاییک (به معنی جدایی دین از سیاست نه نهاد دین از نهاد سیاست) می شوند. جمهوری خواهان دینی هم به مراتب بدلیل (پشتیبانی باقیمانده های قدرت) از لاییک ها موثر تر و قوی ترند و از طرفی در بحبوحه تغییرات هم توضیح دادن به عموم که سکولاریسم نوگرایان دینی با سکولاریسم دیگر فرق می کند کاری بی نتیجه است. به این دلایل نوگرایان جمهوری خواهی را در دست خود می گیرند. از این رو نهادی را لازم می دانستم که حافظ سکولاریسم باشد در معنای جدایی دین از سیاست. یعنی سلطنت مشروطه پایگاهی شود برای حفظ سکولاریسم.
پرسیدنم از آقای نوری علا نیز به منظور باز کردن بحثی برای گذر از سکولاریسم به طور اسمی به چیز دیگر مثلن لاییسیم بود تا وجهه تمایز با نوگرایان دینی کاملن برجسته شود. با دوست دیگری هم که صحبت کردم می گفت این تعریف از سکولاریسم برایش تازگی داشته و در کامنتها سایت بالاترین هم این نکته را متوجه شدم.
به همین دلایل تصمیم گرفتم که کمی در باره این تعریف جبهه نوگرایان دینی دقیق تر بنویسم و به منابع خودشان ارجاع دهم. آخرین اظهار نظر توسط اکبر گنجی در پاسخ به پرسشهای خوانندگان رادیو فردا آمده است :
«تا آنجا كه من مى دانم، تمام روشنفكران دينى، خصوصاً سروش و شبسترى و ملكيان و نراقى ، از سكولاريزاسيون (به معناى جدايى نهاد دين از نهاد دولت) دفاع مى كنند. سروش و شبسترى و ملكيان و نراقى، ليبرال اند، اگر نقدى بر آنها وارد باشد، معطوف به ليبرال بودن تفكر آنهاست، نه آنكه آنها مدافع مردم سالارى دينى باشند. اينها به كرات نوشته اند كه مردم سالارى دينى، ناممكن و پارادوكسيكال است. محسن كديور، سعيد حجاريان، عليرضا علوى تبار و ديگر كسانى كه خود را روشنفكر دينى »مى نامند، همگى خواهان جدايى نهاد دين از نهاد دولت اند.
در جایی دیگر ابراهیم یزدی به گونه ای اساسی معنا و خواستگاه این تعریف از سکولاریسم را ارایه می کند:
«بايد رابطهي دين با سياست، دين با دولت و نهاد دين با نهاد دولت را از هم تفكيك كرد. در حالي كه اكثر چالشها در رابطهي ميان نهاد دين با نهاد دولت بوده است. برخي در اظهارنظرهايشان اين موضوع را به رابطهي ميان دين با سياست و دين با دولت ختم ميكنند. حال آنكه دين و سياست هرگز قابل تفكيك نيستند و حديث جدايي دين از سياست، حديث باطلي است. نهاد دين هيچ حق ويژهاي نبايد در نهاد دولت داشته باشد، اما رابطه دين و دولت تابع قرارداد اجتماعي يا قانون اساسي است. »
….
«يزدي سه واكنش را در قبال آنچه كه “25 سال حكومت به نام دين” ميخواند، برشمرد و افزود: نخست واكنش لائيكها كه بر نفي دين اصرار دارند. با بررسي گذشتهي صاحبان اين نوع واكنش درمييابيم كه آنان حتي پيش از انقلاب هم لائيك بودهاند و تجربهي حكومت ديني سبب دلزدگي آنان از دين نشده است. بلكه آنان از تجربه 25 ساله اخير به نفع افكار خود بهرهبرداري ميكنند.
واكنش دوم از سوي برخي دينداراني است كه معقتدند دين نبايد به عرصهي عمومي وارد شود و تنها مختص به عرصهي خصوصي است. واكنش سوم از سوي ديگر دينداران است كه قائل به حضور دين در عرصهي عمومي سياسي و اجتماعي هستند و به اعتقاد يزدي به دنبال پاسخي براي معضل تاريخي ايران مبني بر تعارض ميان قدرت ديني و قدرت سياسي هستند.»
در ادامه آقای یزدی به این اقدامات بازرگان اشاره می کند و او را در دسته سوم می نشاند. و توضیح روشنتر را آقای بسته نگار ارایه می کنند. ایشان بیان می کنند که چگونه مهندس بازرگان اندیشه جدایی دین از حکومت و نه سیاست را مطرح می کنند و این نظر چگونه بعدن توسط مجتهد شبستري، سروش، كديور، خاتمي، علويتبار، آقاجري، حجاريان، حائري يزدي و …بسط داده شد. بخشی از گفته های آقای بسته نگار را اینجا می آورم ولی در صورت علاقه می توانید مقاله در سایت جمهوری خواهان ببینید.
همچنين يك استاد جامعهشناسي دانشگاه نيويورك نيز در انتقاد از مهندس بازرگان وي را به سياسيكردن دين و به تبع آن ايجاد مشكلاتي در تحقق پروژه دموكراسي در ايران متهم كرد. مقالاتي از ديگران نيز حاوي چنين حملاتي به تفكر مذكور بودهاند و به قول خودشان ميخواهند بر روي ويرانههاي روشنفكري ديني (يعني انديشههاي شريعتي و سروش) كاخ خود را بنا نمايند.
جرقهي اين باگري در سخنراني سال 71 مرحوم بازرگان زده شد كه انتقاداتي را برانگيخت. تا جاييكه خود ايشان پيشنهاد برگزاري سميناري براي نقد آن موضوع را دادند و از اين انتقادات استقبال كردند.
به گفتهي وي نتيجهي جمعبندي و تبييني كه در آن سمينار و سپس در سمينار ديگري كه در انجمن اسلامي مهندسين تحت عنوان “دين و حكومت”به عمل آمد، اين بود كه دين از عرصهي حكومت جدا است و نه از عرصهي سياست.
و در اینجا به حرف اکبر گنجی می رسد:
وي با اشاره به مقالات و سخنرانيهايي از سوي برخي روشنفكران ديني همچون مجتهد شبستري، سروش، كديور، خاتمي، علويتبار، آقاجري، حجاريان، حائري يزدي و … خاطرنشان كرد كه اين طيف نيز بعد از اين سمينارها و در سالهاي 77 به بعد در نوشتههاي خود به اين مهم پرداختند.
البته در آخر بدون ارایه منطق به شیوه آخوندی به صحرای کربلا هم سری می زند و مظلوم نمایی هم می کنند که از حوصله این نوشته خارج است.
بستهنگار همچنين از مقالاتي از روشنفكران لائيك و سكولار ايراني ياد كرد كه طي آن تنها به جدايي دين از حكومت اكتفا نشده و بر جدايي دين از سياست نيز تأكيد شده است تا جايي كه آنها به ورود مذهبيون به سياست معتقد نيستند، بلكه معتقدند كه بايد آنها (يعني ملي مذهبيها) را از صحنهي اجتماع كنار گذاشت و به باشستگي فرستاد. (احتمالا اگر اين آقايان لائيك قدرت بگيرند ملي مذهبيها را به دريا خواهند ريخت و يا روانهي شكنجهگاههاي مخوف كه در گذشته برقرار بود، خواهند فرستاد!).
شناختن این گروه که به جدایی نهاد دین از از نهاد حکومت باور دارند نیز پیچیده نیست. آنان مواضع سیاسی و فکری شان را تا جایی که بتوانند و ببینند که برای دینشان آبرویی می خرد مستند به دین و قرآن می کنند. نه اینکه بر مبنای عقل غیر دینی که قایل به تفسیر نیست استناد بیاورند. جبهه نوگرای دینی از آنجا که درد دین دارد نه درد ملت و مملکت, هر جا که نتیجه خوبی از دین بتواند استخراج کند برای اعتلای دینش به آن استناد می کند به همین رو است که مثلن مردم سالاری با پسوند دینی از آن در می آید. نمی دانم شاید اگر این آقایان رویشان بشود برای این سکولاریسمی تعریف می کنند صفت اسلامی را هم بکار ببرند.
——————————————————–
برای خواندن نقد فیلسوف سیاست آقای دکتر شیدان وثیق در مورد سکولاریسم نوگرایان دینی به این نوشته میتوانید مراجعه کنید.
نقد سکولاریسم نظریه پردازان ایرانی (به ویژه نوگرایان دینی)- شیدان وثیق


