برای بحث بین سکولاریسم یا لاییسیته مبنا را بر این می گذارم که خواننده با چیزی به نام جدایی دولت و دین موافق است. بر این پایه می خواهم ببینم کدام در شرایط حاضر مناسب تر است.
آنچه که به عنوان دولت می گویم به معنای سیاسی آن یعنی قوای مقننه مجریه و قضاییه است و در علم سیاست حکومت را معادل قوه مجریه می گیرند. پس باید دقت کرد اگر در کلام لفظ جدایی حکومت از دین مطرح می شود منظور از حکومت چیست. مثلن دیده شده که برخی نوگرایان از این لفظ استفاده می کنند و دولت احمدی نژاد را به جدایی استفاده از دین فرا می خوانند ولی همینان در برابر قوانین جزایی اسلام یا قوه قضاییه موضع نمی گیرند که مثلن قوانین قضایی باید جدا از دین باشد.
آقای شیدان وثیق نکته جالبی مطرح می کنند که اصولن مطرح شدن سکولاریسم در میان ایرانیان از اینجا سرچشمه می گیرد که آنان بیشتر با ادبیات انگلو ساکسونها که پروتستان بوده اند آشنا بوده و مراوده داشته اند. (1)
سکولاریسم چند معنایی است و گنگ است (1). آقای وثیق نشان داده اند که چگونه نوگرایان دینی با همین معانی مختلف بازی کرده و معنایی را که متضمن« جدایی دولت از دین» باشد در حاشیه قرار داده اند یا تعبیر سو کرده اند. همانگونه که آقای شیدان می گوید مانند محمد رضا نیکفر آنقدر بار معنایی به آن داده اند که برداشت سوم در این نوشته در ان گم شده یا اینکه با یک نگاه اراده گرایانه آنرا تقلیل داده اند به تنها یکی از برداشت ها و منکر آن شده اند.
برداشت دیگری هم وجود دارد که در پرسشی از آقای نوری علا و سکولاریسم اسلامی تعریف کرده ام. همه این برداشت های متفاوت و گونه گون در گسترش مفهومی آن خلل ایجاد می کند و توان بسیج نیرو را هم ندارد.
در سکولاریسم مفهوم «جدایی» نیز وجود ندارد و به گفته خانم الاهه بقراط (در اینجا) به خنثی بودن حکومت در برابر ادیان اکتفا می کند. اگر گفته ایشان را هم بپذیریم که در سکولاریسم مفهوم جدایی قرار نیست که در قانون اساسی هم ذکر شود, با شرایطی که ایران دارد و شناختی هم که من از نوگرایان دینی دارم, حکومت دین از پنجره وارد خواهد شد. این نه تنها از خصلت سلطه جو و انحصار طلب نوگرایان دینی سرچشمه می گیرد بلکه در داخل الهیات اسلامی نیز هست. اسلام خدای دیگران را لگد مال می کند و همانطور که در نامش پیداست دین تسلیم است نه آزادی.
اگر تغییر و تحولی در ایران صورت بگیرد بزرگترین دستاورد ما قانون اساسی خواهد بود که متضمن خواست های ما باشد.و یکی از این خواستها جدایی دولت از دین است که باید به صراحت در آن ذکر شود.
سکولاریسم از جوامع پروتستان شکل گرفته و لاییسم در جوامع در گذشته کاتولیک دیده می شود و بیشتر جنبه رادیکال دارد. از آنجا که جامعه ما در زمان حاکمیت دین (کاتولیکی) است, بعد از دگرگونی وبا توجه به پتانسیلی که برای جداسازی دولت و دین بوجود آمده است بها دادن به اصلاح دینی به امید آنکه یک روز دین سالاری از زندگی ما رخت بر بندد, قدر نشناختن فرثتها و موقعیتهاست. اگر ترکیه در صد سال پیش توانست قانون اساسی لاییک وضع کند, چرا ما امروز نتوانیم و برای همیشه بر دین سالاری خط بطلان نکشیم.
نکته دیگری که نباید فراموش شود این است که هر لاییکی سکولار به تعریف آقای نوری علا هم هست و عبور از سکولاریسم به معنای تفرقه نیست بلکه گامی است در جهت تقویت جبهه سکولاریسم. در زمان مدرسه می گفتند اگر می خواهی نمره 17 بگیری برای 20 بخوانید. این سخن این حقیقت ضمنی را در خود دارد که بازدهی سیستم و تلاش الزامن 100 درصد نیست. این میتواند برای لاییسیته ما اعمال شود.



من شخصن با نظرات شما موافقم و بر روی لاییسیته هم می ایستم. به همین منظور هم تشکیل هر نوع جمهوری را زمینه ساز بازگشت همانهایی می دانم که شما ذکر کردید.
ولی آنچه که مد نظرم بود بگویم این است که اولن ما با سکولاریست هایی از جمله سکولاریسم نو در یک جبهه هستیم و از این جهت عبور از سکولاریسم نباید منجر به پراکندگی و افتراق شود.
دومن اینکه سکولاریسم مدتها است که مطرح شده و کما و بیش آشنایی با آن صورت گرفته است. این دستاورد این جبهه است که ما بر روی آن تکیه کرده و می کنیم. از این رهگذر عبور از سکولاریسم نبایستی به باطل شدن این دستاورد ها منجر شود و یا تلاش کند که آنرا نفی کند. فاکتور زمانی و موقعیتی را برای گسترش و تحقق لاییسیته را نیز باید در نظر بگیریم.
سومن اینکه با نگاه به خواستگاه خودمان آنچنان دچار ایده آل گرایی نشویم که اگر حتا روزی در آستانه تحقق سکولاریسم با تعاریف مشابه به خود شدیم ، مانعی بر سر تحقق آن شویم . ما در صورتی می توانیم بگوییم لاییسیته نه یک کلمه کم و نه بیش که این تفکر با ضریب خوبی نفوذ یافته باشد و بسیج نیرو هم شده باشد و یک نیروی سیاسی پشت سر آن شکل گرفته باشد. اگر این شرایط برقرار نشده باشد و ما بخواهیم به سکولاریسم به معنای جدایی دین از دولت پشتیبانی ندهیم، آنچه را که شما می فرمایید ۲۰ سال دیگر ممکن است اتفاق بیافتد در کمتر از یک سال اتفاق خواهد افتاد.
درست است موافقم. شاید بد نباشد که از آنان که می گویند سکولاریسم، باید ببینیم تعریفشان چیست. بسیاری مانند خود من تا مدتی پیش سکولاریسم را در معنای لاییسیته آن بکار می بردم. یا مثلن من خوانده و شنیدهام که دین شخصی است ولی در همان کتاب لاییسیته شیدان وثیق چنین معنی نیست. یعنی سکولاریست هایی هستند که از لاییسیته هم فراتر رفته اند.
به دلیل چند معنایی بودن آن هر گروه سیاسی یا فکری یا فعالی که سکولاریسم را قبول دارد باید پرسید به چه معنا آنرا قبول دارد. مثلن سکولاریسم نو و آقای نوری علا تعریف کنند سکولاریسم چیست نمود عملی آن چیست و با چه قیدی می خواهند در قانون اساسی آنرا بگنجانند.
سلام
مطالب خوبی می نویسید
در صورت تمایل به ما “گروه وبلاگ نویسان بالاترینی” بپیوندید
http://www.y-kamalinezhad.com/balatarin/Balatarin.html
تازه به وبلاگ ارزنده ی شما برخوردم. بر نکات بسیار مهمی درباره ی تمایز لائیسیته و سکولاریسم انگشت می گذارید که آقای شیدان وثیق هم در اثر مهم خود برشمرده اند.
کاملا با شما موافقم که باید به تعریف روشنی از خواست های سیاسی خود برسیم و در این میان مهم است که تفاوت دو سکولاریسم و لائیسیته را به درستی بشناسیم. به علاوه با شما موافقم که با توجه به حال و روز خطه ی فرهنگی مان، خواست سیاسی ما باید حداکثری و فاقد ابهام (لائیسیته) باشد.
پاینده باشید.