روزی روزگاری یکی را دستگیر می کنند و می برند داخل زندان غل و زنجیر می کنند. مدت محکومیتش نیز نامعلوم بوده است. او همواره در رویای آزادی زندگی می کرده و برای خود نقشه میکشیده که چگونه فرار کند تا به رویای خود برسد.
در این میان هم بندی پیدا می کند. این تازه وارد که خود در تمام عمر در زندان بوده از زندان دیگری به این زندان منتقل شد. این هم بند شروع می کند از تصورات خود در مورد دنیای بیرون گفتن. او میگوید در دنیای آزاد همه تفنگ دارند, بخاطر هیچ و پوچ همدیگر را می کشند. به زنان تجاوز می کنند و … خلاصه امنیت نیست. این زندانی ما هم که تصور می کرده او تازه از دنیای بیرون به زندان آمده و بهتر از او می داند که در بیرون چه خبر است گوش می کند, اما در ابتدا نمی پذیرد.
در مدت زمان کم کم حرفهای این تازه وارد اثر می کند و این زندانی ما رویاهایش برای آزادی فرو می ریزد. پیش خود می اندیشد که اینجا بد است, اما بیرون بد تر است. او دیگر از دنیای آزاد می ترسید و ترسش درونی شد. او دیگر زندانی بودن را ترجیح می داد. دیگر برای زندان بانان خود دردسر ایجاد نمی کرد. دیگر رویا نداشت دیگر برای آزادی خوابی نمی دید. او از یک انسان آزاد تبدیل شد به آنکه خود قبل از هر چیز زندانی خود است. او دیگر زندانی زندان نبود, او اسیر ذهنیات و تصورات خود شده بود, چرا که او دیگر رویای آزادی هم نداشت.
بنگرید خاتمی در آذر ماه 83 در دانشگاه تهران چه می گوید:
« راه درست حرکت کردن در درون ج.ا است. زیرا آنسوی ج.ا مطمین باشید که نظام دموکراتیک به معنی واقعی کلمه نخواهد بود. »
یا شنیده اید که می گویند اگر ج.ا برافتد ایران تجزیه می شود.
یا شنیده اید که خاتمی می گوید که کشور در خطر است, باید می آمدم. (هر چند که اینان می گویند کشور, من می خوانم نظام.)
داستان ما و اصلاح طلبان و اصول گرایان به مانند داستان همان زندانی و هم بندش و زندان بانان است.
داستان همان داستان بد و بدتر است که حکومت توانسته با توسل به آن ترس را در ما و جامعه درونی کند و با آن مادیگر برای زندان بانان خود دردسر ایجاد نکنیم.
نکته ای که همه این طلسم های ذهنی را باطل می کند این است که انسان در آزادی, فضا و امکان این را دارد که آنچه را که خوب می پندارد بسازد.
اگر می خواهیم آزاد شویم ابتدا افراد جامعه باید از ترس درون خو رها شوند.
آنکه ما را از آینده ای که باید به دست خودمان بسازیم می ترساند برای آزادی نیامده است , برای اسارت آمده است. چرا که او خود اسیر ترس خود است.



آفرین
بنی صدردرپاسخ به معاون اول سابق وزارت اطلاعات وناسزاگفتن او به ایرانیان درتبعیدچگونه شده که بنیان گذاروزارت اطلاعات به خوداجازه ناسزاگویی می کند.مشروعیت دادن به نامشروعان وانتخاب بین بدوبدتربه نامشروع باعث می شوداوخودرامشروع وشمارانامشروع بخواندوبه شمابگویدمن ازاول مشروع بودم وتونامشروع هستی.به نامشروع نبایدمشروعیت داد
[...] کلبه درویشی یک مجنون (به یاد یعقوب مهرنهاد): بد و بدتر لینک به منبع [...]
لینک این مطلب در بالاترین
http://balatarin.com/permlink/2009/4/9/1561789