دوستی در یکی از کامنتها خواست که در مورد آمدن خاتمی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری بنویسم.
در حال حاضر چد نکته به ذهنم می رسد. فرض هم بر این است که خوانندگان مانند خودم با شرکت در انتخابات مخالفند.
نکته اول:
یک فرضیه:
هنوز وضعیت دو کاندیدای دیگر یعنی موسوی و نوری مشخص نیست, خاتمی جلو افتاده تا پیکان انتقادات و اعتراضات متوجه او شود و انرژی مخالفان گرفته شود. این کار فضا را برای دو کاندیدای دیگر می تواند باز کند. در نهایت هم وقتی ببینند یکی از بقیه اقبال بیشتری پیدا کرده دو دیگر به نفع نفر سوم کنار خواهند رفت.آمدن خاتمی می تواند تنها وسیله ای بوده باشد برای محک زدن جامعه و نفس گیری از موافقان تحریم برای عبور نامزد دیگر از این دالان.
با توجه به این فرضیه اگر در مخالفت با خاتمی از دریچه شخص و شخصیت خود او وارد شویم, با آمدن دیگری ممکن است خلع سلاح یا تضعیف شویم. ازآنجا که مشکل با ج.ا مشکلی ساختاری است, یعنی ساختار سیاسی به گونه ای است که غلبه بر مشکلاتی مانند حقوق بشر و آزادی بیان و مطبوعات و سباست های کلان نظام و رفتار نیرو های انتظامی و… در دستان رییس جمهور نیست. می توان از این منظر به مخالفت با انتخابات پرداخت چرا که هم این واقعیت را نشان می دهد که این ساختار با رییس جمهور قابل اصلاح نیست واگر فرضن سناریو بالا درست بود, دچارغافلگیری نشویم و به بیراهه نرفته باشیم.
اصولن باید پرسید چه چیز را رییس جمهور می خواهد اصلاح کند؟ چیزی را که رهبر بخواهد را هر رییس جمهوری می تواند و چیزی را که او نخواهد یا نمی تواند یا اگر هم تغییر دهد دوره بعد آنرا به سر جای اولش بر می گردانند.
از این فرصت انتخابات می توان برای مبارزه مدنی حداکثر استفاده را برد. در این مرحله می توان افقی حرکت کرد در جهت بسیج جامعه حول محوری مشخص. با اینکار قدرت سیاسی آن ها را به آنها یاد آوری کرد و به آنها نشان داد که چگونه می توانند با دردست گرفتن این قدرت به صورت همه با همی حقوق از دست رفته خود را زنده کنند.
ما در مخالفت با انتخابات می توانیم بر تلاشهایی را که دیگر فعالین سیاسی با زندان رفتن یا با دادن جان خود انجام داده اند تکیه کنیم. یاد آور شویم که نقض حقوق بشر به دست قوه قضاییه صورت می گیرد که به دست رهبر است و عامل اجرای آن هم نیروهای انتظامی و نظامی هستند که باز هم به دست رهبرند. رییس جمهور هر تعداد که امتیاز نشریات صادر کند, قوه قضاییه هم به همان تعداد می تواند نشریات را ببندد.
برای این منظور تنها تحریم انتخابات, ابزار قدرتمندی نیست که توان بسیج نیرو را داشته باشد. باید در پس آن یک هدف سیاسی میان مدت تعریف شود, که جامعه به امید آن بتوانند از این بگذرند. این هدف سیاسی تنها جنبه نفی و انکار نمی تواند داشته باشد بلکه باید سازندگی در آن نهفته باشد تا امید بخش باشد. آنچه که به نظر من می رسد (که الزامن صحیح ترین نیست و با پیشنهاد دیگران می تواند تغییر یا تصحیح شود) این است که گفته شود در صورتی در انتخابات شرکت می کنیم که انتخاباتی کاملن آزاد بدون نظارت استصوابی شورای نگهبان برگزار شود.
ما می توانیم یادآوری کنیم که اگر ج.ا با این انتخابات مشروعیت کسب کند, این مشروعیت سپری خواهد بود برای نظام در برابر فشار های بین المللی. در پشت این سپر هم نظام می تواند فعالین سیاسی را قلع و قمع کند و هر که هم حرفی زد بگویند مردم به این نظام رای داده اند. می توانیم به دیگران یاد آوری کنیم که اگر خودمان مبارزه نمی کنیم, می توانیم به آزادی خواهانمان و مبارزانمان از پشت خنجر نزنیم.
نکته دوم این است که برخی می اندیشند که بگذارید خاتمی بیاید, فضای بازی ایجاد خواهد که سبب سرنگونی ج.ا خواهد شد (همان قضیه شاه سلطان حسین که خامنه ای می گوید). من رشته تحصیلیم علوم اجتماعی یا سیاسی نیست ولی با توجه به رشته تحصیلیم می توانم دو مدل را برای فروپاشی سیستم متصور شوم. یکی تجمع یافتن خواستهای جامعه و به انفجار رسیدن آن. دیگری هم نا پایدار شدن سیستم بر اثر نوسان کردن بین قطبهای مختلف.
در مورد دوم جلوه آن این است که دولت پس از دولت عوض شود. ظاهرن این همان روشی است که در زمان احمدی نژاد دنبال میشد در جهت شکاندن همه کازه کوزه ها سر احمدی نژاد تا دولت او جای خود را با دیگری عوض کند. نظام و خامنه ای هم با تمام قوا پشت سر احمدی نژاد ایستاد و مانع سقوط دولت او شد. کلیت نظام این را می داند و در برابر آن مقاومت می کند. اگر احمدی نژاد بر نیافتاد, خاتمی یا هر اصلاح طلب دیگری بر نخواهد افتاد.
ویژگی جامعه ما (و هر جامعه استبداد زده) این است که افکار عمومی سیال نیست, یعنی در برابر تغییر شرایط و موقعیت ها, زمان می خواهد تا خود را با شرلیط جدید تطبیق دهد. اینجا نقطه ضعف ماست که باید متوجه آن باشیم.
اما در مورد اول که مرتبط است با نظریه آنها که موافق آمدن خاتمی هستند برای به صحنه کشیدن جامعه, باید بگویم که که خاتمی یا هر اصلاح طلب دیگری هم این را می داند و توسعه سیاسی را در همچین موقعیتی در پیش نخواهد گرفت. ( ظاهرن خود او نیز گفته دنبال توسعه اقتصادی است) بهر حال به نظرم خوش خیالی است که اگر فکر کنیم کسی که برای حفظ و بقای نظام میاید, قدمی بردارد که منجر به سقوط او شود. اینان تمام حیثیت و اصول خود را هم اگر لازم باشد در پای بقای نظام قربانی خواهند کرد و اگر لازم باشد خود هم در قل و قمع مخالفان شریک خواهند شد.



مجنون خان گل و بلبل عوض اپوزیسیون بازی، بیا و پرگمتیک باش و به خاتمی رأی بده. انتخاب ما بین بد و بدتر است و به قول فابیان اصلاح طلب (http://coexist.blogfa.com) با این دیدگاه باش تا صبح دولتت بدمد.