دوستی گرامی جناب بیدگانی
در مورد مطلب شما چند نکته به نظرم می رسد که گفتم بد نباشد در میان بگذارم.
می گویید:
ایشون روشنفکر واقعی رو روشنفکری می دونند که هیچ مماشاتی با هیچ استبدادی ندارد و کسانی که به هر نحو با استبداد کار کردند و به اصطلاح ایشون “عمله استبداد” بودند رو روشنفکر نمی دونند .
حتی استاد خانلری هم چون با استبداد کار کرد رو هم روشنفکر نمی دونند . گمان بنده هم همینه.روشنفکر کسی است که تعهدش برای مبارزه با استبداد و کمک به نجات ملتش از استبداد به هیچ رو او را متقاعد به همکاری با مستبد نخواهد کرد .گرچه ایشون می تونند در زمینه های دیگر ارزشمند و والامقام باشند .
از این جملات شما چنین برداشت کردم که جناب مشیری فقط به سخنان روشنفکران آن هم با این تعریف استناد می کنند.
1. من فکر نمی کنم این برداشت شما درست نباشد, می توانید در برنامه های ایشان چند جفت از آدمهای غیر روشنفکر را بیابید.
2. من برخلاف شما فکر می کردم ایشون سعی می کنند حقیقت را بگویند, جدا از انکه گوینده که باشد. حال به قول مشیری اگر خمینی هم حرف درستی زده باشد, می توان گفت که مثلن در اینجا حرف درستی زده است.
3. اسدالله علم نیز با استبداد کار کرده هویدا هم کار کرده تقی زاده هم در خدمت استبداد بوده چطور است می شود به آنان استناد کرد ولی در این مورد نمی شود؟ آیا گوینده جهت گیری سیاسی خود (جمهوری خواهی) را مبنای بیانات خود قرار داده یا آزادی خواهی؟ آیا داریم از آزادی ایدیولوژی می سازیم؟ آزادی اصولن ایدیولوژی می شود؟ شاید داریم کاری دیگر می کنیم و اسمش را می گذاریم آزادی خواهی.
در حال خواندن کتابی هستم به نام فدرالیسم و فدراسیون. نویسنده کتاب (پرستون کینگ) برای نشان دادن تفاوت این دو تعریفی از ایدیولوژی ارایه می کند که توجه شما را به آن جلب می کنم:
An ideology is a broad and reasonably coherent set of ideas which is invoked with a view to mobilizing and directing political action in order to serve some relatively specific purpose.
یعنی اینکه اگر آزادی خواهی به نام هر چه از کمونیسم تا جمهوری خواهی و مشروطه طلبی و دینی… جهت داده شود, می شود ایدیولوژی. به صورتی دیگر آزادی خواهی تنها بهانه ای خواهد بود برای سلطه ای دیگر. آزادی, آزادی انتخاب و تصمیم گیری است بخاطر همین با ایدیولوژی شدن در یک ظرف جای نمی گیرد.
این ها چیز هایی است که من از پاسخ شمن بر داشت می کنم, نه اینکه بگئیم ایشان الزامن چنین می کنند.
شما می گویید:
در مورد جناب شفا هم باید بگویم ایشون با نوشتن تولدی دیگر کار ارزنده ای کردند اما سوال اینجاست چرا اینهمه دیر؟
آیا ایشون با این مفاهیم در اون زمان آشنا نبودند ؟ مرحوم دشتی که بسیار قبل 23 سال معروفشون رو نوشته بودند .
جواب هم مشخصه . جناب شفا در آنزمان چون سیستم حکومت ، مذهب رو به عنوان اهرمی برای تحمیق و بلمعال تسلیم ملت در برابر خود می دید هرگز اجازه نقد و روشنگری در زمینه دین رو نمی داد و جناب شفا هم بعنوان بخشی از سیستم بود . اما آیا ایشون نمی تونستند مثل جناب دشتی در خفا و بدون نام همین کتاب رو در ایران و یا هرجای دیگر 30 سال پیش منتشر کنند ؟
1. اینکه چرا در آن موقع ننوشته اند پاسخ من «نمی دانم» است. تلاش برای حدس زدن پاسخ و نشاندن آن به جای دانسته مسلم می تواند همان مغلطه «مصادره به مطلوب» باشد.
2. همانطور که گفتم در این کتاب اثری از استبداد من ندیدم که بخواهم بگویم مرجع دادن به این کتاب به معنی تبلیغ استبداد یا نظام سیاسی خاصی باشد. آقای مشیری خود را جمهوری خواه می داند و می گویند آقای شفا مشروطه خواه هستند (که البته آقای شفا در همین کتاب هم چین چیزی نمی گویند). باشد من هم حرفم این است که حقیقت است که رهایی بخش است و برای جهت گیری سیاسی آقایان هم تره خورد نمی کنم.
لازم به توضیح است که آقای مشیری ایران را از دریچه لس آنجلسی ها می بینند و تا آنجا که من از جو ایرانی های منطقه با خبر هستم باید بگویم شاید من هم اگر آنجا بودم شاید چنین جهت گیری می کردم. هر چند که در مجموع جهت گیری که تابعی از شرایط مکانی باشد نادرست است. مثلن بافت جمعیتی ایرانی های اروپا به گونه ای است که استبداد را در سیمای جمهوری خواهان به عیان می بینید. باید آن وقت به نظر آقای مشیری چه شد ؟ مشروطه خواه؟
3. فرض کنیم فرض شما هم درست بوده باشد, ایشان در خدمت استبداد بوده باشد و از ترس به خطر افتادن سیستم یا … ننوشته. حالا بیایید فرض کنیم سالها گذشته و ایشان هم متوجه شدند که باید بنویسند می گویید چه؟ آدمهای مستبد, متعصب هستند و تغییر نمی کنند . اگر کسی تغیی کند می خواهید بگویید چرا تغییرکرده؟ این با کدام آزادی خواهی سازگار است؟ آزادی شامل آزادی تغییر هم هست. نکته که هست این است که با توجه به سابقه مسولیت نباید داد در مقام رهبری نباید نشاند ولی این کتاب در حوزه اندیشه است نه عمل.
کار ایشون هم اکنون ارزنده است اما فراموش نکنیم که کشور ما فقط گرفتار استبداد مذهبی نبوده بلکه دچار استبداد سیاسی هم بوده و هست .
پس مبارزه ما صرفا نباید با استبداد دین باشد بلکه با تقبیح و رسواسازی هرگونه استبدادی اعم از استبداد شاهنشاهی یا کمونیستی و یا .. راه رو برای توجیه استبداد آینده ببندیم .
راه آزادی از میان نفی و انکار نمی گذرد, از میان انتخاب آگاهانه انسان عبورمی کند.



جناب مجنون ، دوست گرامی من
نکاتی رو در مورد پاسختان لازم دیدم بعرض برسانم
1- فرمودید “می توانید در برنامه های ایشان چند جفت از آدمهای غیر روشنفکر”.متوجه منظورتان نشدم اونقدر هست که عکسی که پشت سر ایشونه هیچکدوم با استبداد نتنها سازش نکردند که مبارزه هم کردند .
2-فرمودید :”من برخلاف شما فکر می کردم ایشون سعی می کنند حقیقت را بگویند, جدا از انکه گوینده که باشد. ”
بنده دقیقا موافق این نظر هستم ، کی نظر عکس این مورد دادم ؟
3-فرمودید : “اسدالله علم نیز با استبداد کار کرده هویدا هم کار کرده تقی زاده هم در خدمت استبداد بوده چطور است می شود”
عزیزم ایشون بارها گفتند که سلطنت مشروطه می تونست یه نظام زیبا برای ایران باشه اما تاریخ و تجربه نشون داده که همه حکومت های سلطنتی در این مرزوبوم به استبداد ختم میشه . طبیعت و فرهنگ جامعه ما استبداد فرد در قدرت نشسته رو مشروع می دونه . به این خاطر دوره برادرهای بزرگتر تمام شده .در مورد علم و هویدا و تقی زاده و متوجه منظورتان نشدم اما بعقیده من جناب مشیری نظرش در مورد علم و هویدا و شفا یکجوره .
4- فرمودید “همانطور که گفتم در این کتاب اثری از استبداد من ندیدم که ”
عزیز دل بحث ما که سر کتاب تولدی دیگر نبوده و نیست ، عرض کردم که کتاب ارزنده ای است . بحث ما روشنفکر بودن جناب شفا است که چرا ایشان این اطلاعات ذیقیمت رو 30 سال پیش به پدران و برادران ما نداده که آنها 30 سال پیش معلومات امروز شما بعد از خواندن این کتاب وزین رو داشته باشند ؟
5- فرمودید :”و برای جهت گیری سیاسی آقایان هم تره خورد نمی کنم.”
دوست من ، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم همه کارهای ما به شرایط سیاسی مملکت مربوط است . از بازی های سیاسی احزاب اطلاع دارم اما این منافی شعور و آگاهی سیاسی ما نیست . بحث بنده جمهوری یا سلطنت نیست . بحث فرصت های از دست رفته و کسانی که توجیه گر استبداد آینده هستند . اگر اینان صرفا بفکر آزادی و رهایی هستند مگر هم اکنون در غرب در یک جامعه آزاد و رها زندگی نمی کنند ؟ مگر آن جامعه لزوما سلطنتی است ؟ آیا یک نظام سیاسی و یک دموکراسی شبیه آنچه در امریکاست رو برای ملت خود آرزو نمی کنند ؟
6- فرمودید :”آقای مشیری ایران را از دریچه لس آنجلسی ها می بینند ”
نه دوست من اینگونه نیست ایشان دنیا دیده تر و فرهیخته تر از این حرفهاست . همه لوس آنجلس نشین ها که طرفدار سلطنت و خواهان استبداد گذشته نیستند همانطور که در اروپا همه جمهوری خواه نیستند .
7-فرمودید :”فرض کنیم سالها گذشته و ایشان هم متوجه شدند که باید بنویسند می گویید چه؟”
بسیار هم قابل تقدیره که کسی در جهت مثبت و روشنگری در افکار و اعمالش اصلاح و تغییر انجام دهد اما این حق هم باید برای دیگران محفوظ باشد که نظرات پیشین و سابقه فعالیت های همه را هم بدانند و بعد خود تصمیم بگیرند و از همه چیز آگاه باشند . دوره مخفی کاری و سانسور و زیرسبیلی رد کردن گذشته است بخصوص وقتی پای استبداد درمیان باشد .
8- فرمودید :” راه آزادی از میان نفی و انکار نمی گذرد, از میان انتخاب آگاهانه انسان عبورمی کند. ”
نفی و انکار چه ؟ نفی استبداد و مبارزه برای جلوگیری از توجیه استبداد آینده کاری است مغایر آزادیخواهی ؟
اما با قسمت دوم جمله اتان کاملا موافقم ، راه آزادی از میان انتخاب آگاهانه می گذرد . و به همین دلیل باید همه چیز را همگان بدانند و آگاهانه تصمیم بگیرند و نه صرف اینکه کسی با استبداد دینی مخالفت کرد اما توجیه گر استبداد دیگر بود و بدون دانستن سابقه فعالیت هایش ، ایشان را روشنفکر و آزادیخواه گمان برد .
پایدار باشید
دوست گرامی
بیدگانی عزیز
در موارد 1 تا 3 لازم به یادآوری است که از آنچه که شما در قسمت اول توضیحتان در مورد روشنفکر قلمداد شدن آقای شجاع الدین شفا از طرف آقای یهرام مشیری گفتید چنین برداشت کردم که علت اینکه آقای مشیری از ایشان و کتابشان به عنوان مرجع نام نما برند این است که ایشان را رو روشنفکر نمی دانند.
نمی گویم الزامن برداشت من از قسمت اول توضیحتان همان است که شما در ذهن داشتید, اما چون نتیجه گیری مشخصی در پایان آنچه که در مورد مفهوم روشنفکری گفته بودید , ارایه نشده بود0 چنین برداشتی را اختیار کردم.
عزیز دل بحث ما که سر کتاب تولدی دیگر نبوده و نیست ، عرض کردم که کتاب ارزنده ای است . بحث ما روشنفکر بودن جناب شفا است
———————————————-
نه چنین نیست , در آن مطلب گفته بودم که در تعجبم که چرا آقای مشیری از این کتاب به عنوان منبع و مرجع نام نمی برد؟ جوابی که داده می شود این است که ایشان عمله استبداد بوده یا ایشان این کتاب را به انگیزه برگردادندن استبداد سابق نوشته و …
بنده هم پاسخم این بوده و هست که در این کتاب اثری از استبداد ندیدم و اگر کسی به خاطر گرایش سیاسی نویسنده (فرض هم بکنیم که آقای شفا مشروطه خواه باشند که این را من هم به یقیین نمدانم از روی انگیزه سنجی آقای مشیری می گویم) بخواهد نام کتاب را نیاورد و آنرا بگذارد زیر فرش با ادعای آزادی خواهی جور در نمی آید.
اما در مورد بقیه موارد:
————————————————
اما تاریخ و تجربه نشون داده که همه حکومت های سلطنتی در این مرزوبوم به استبداد ختم میشه . طبیعت و فرهنگ جامعه ما استبداد فرد در قدرت نشسته رو مشروع می دونه
—————————————————-
دموکراسی در نزد ایرانیان مفهومی صد ساله است. بنابراین از کلیت تاریخ به عنوان شاهد قلمداد کردن فکر نمی کنم درست باشد. از زمان انقلاب مشروطه 4 شاه بودند که دو تاشان مستبد شدند و دو تا خیر. از طرفی آخرین تجربه هم جمهوری بوده که به استبداد منتهی شده.
در کلیت این نوع استدلال کردن, استدلال نیست بلکه تنها مشاهده است و در حالت بهتر بگوییم استناد کردن است.
حال اینکه اگر کلیت جامعه چنان که گفتید هم باشد شکل بیرونی رژیم سیاسی (جمهوری یا مشروطه) نمی تواند در بوجود آمدن استبدادی دیگر جلوگیری کند. محتوای درونی رژیم سیاسی است که نقش دارد. از طرفی دیگر :
———————–
6- فرمودید :”آقای مشیری ایران را از دریچه لس آنجلسی ها می بینند ”
نه دوست من اینگونه نیست ایشان دنیا دیده تر و فرهیخته تر از این حرفهاست
——————
من از کلام خود ایشان می گویم ببینید وقتی که مظاهر استبداد را می کویبند مرجع ایشان کیست غیر از این است که مرتب از فلان افسر و ژنرال و مستبدین لس آنجلس نشین و … نام می برند.
شما می توانید ایشان را فرهیخته بدانید ولی برای من عیان ایت که ایشان از آرایش سیاسیدر ایران و ماهیت آنان آگاهی چندانی ندارند و متاسفانه بگونه ای هم هستند که اگر کسی بنشیند با ایشان با زبان خودشان هم حرف بزند براحتی تحت تاثیر هم قرار می گیرند.
نمونه اینکه ایشان خودشان فرمودند که نمی دانستند خاوران چیست و کجا بوده , حالا انتظار دارید ایشان مثلن از ماهیت آرایش های سیاسی در ایران بدانند.یا همان دوستی که از زندان های رژیم برای ایشان خبر می برد و یک بار در مورد فعالین زن داستانی جور کرده بود که هر که از ایران خبر داشت برایش آن گفته ها و اخبار تنها مایه استهزا می شد. کار تا اینجا جلو رفته بود که خودم می خواستم زنگ بزنم بگویم یا این منبع تان برخلاف میل خودش هم که شده معرفی کنید تا در موردش و یوابق ادعا شده اش تحقیق شود یا اینکه دیگر به استناد نکنید به بازی تان گرفتند.
به هر حال انتخاب من مشروطه است به این دلایل که در این نوشتار گفتم . به طور خلاصه اینکه بعد از هر تحولی با باقی مانده نیروهای نوگرای دینی امکان بدل شدن جمهوری به یک جمهوری دینی بسیار زیاد است. عملن هم جمهوری خواهان لاییک به تنهایی وزنی در قبال نوگرایان دینی نخواهند داشت. اگر جمهوری خواهان لاییک با مشروطه خواهان سکولار با هم شوند می توانند شانسی برا برفراری نظام لاییک داشته باشند. حال آقای مشیری می خواهد بنشیند به نام آزادی , مشروطه خواهان را سلطنت طلب لس آنجلسی جا بزند و این ترس را القا کند
———
استبداد آینده
———-
از کلامی دیگر هژمونی یک شخص را شکاندن بسیار آسان تر است تا هزمونی دینی را شکستن.
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم همه کارهای ما به شرایط سیاسی مملکت مربوط است .
———————————–
خوب من هم منکر چنین چیزی نیستم . می گویم اگر چیزی می گوییم بفهمیم که چه می گوییم. مثلن اگر مبارزه می کنیم که دموکراسی بیاید دیگر اسمش را نگذاریم آزادی خواهی , بگوییم دموکراسی خواهی. یا اگر برای برقراری حکومت کارگری مبارزه می کنیم نگوییم آزادی خواهی بگوییم حکومت کارگری طلب یا همین طور در مورد لاییسیته.
آزادی خواهی بامحتوای بعد از آزادی کاری ندارد , چون ایدیولوژی نیست.
مجنون دوست گرامی
درود به شما
گمان می کنم بحث ما در بعض زمینه ها غیر ضروری اما در مورد نوع حکومت نتنها مهم که ضروری هم هست .. و خواهش دارم تا سوالات مشخص بنده رو پاسخ نفرمودید بحث دیگری رو هم مطرح نفرمائید …
1- در مورد کتاب و جناب شفا : هیچکس هیچگاه نگفته در این کتاب اثری از استبداد است ، سوال اینجاست نویسنده محترم این کتاب که به این زیبایی با استبداد دین به مبارزه پرداخته است اولا چرا 30 سال پیش همین معلومات رو ارائه نفرمودند و دوم اینکه چرا مبارزه یک “آزادیخواه” فقط باید با یک چهره از استبداد باشد و چهره دیگر استبداد را نتنها نکوهش که پاس هم بدارند ؟
2- فرمودید “بنابراین از کلیت تاریخ به عنوان شاهد قلمداد کردن فکر نمی کنم درست باشد. از زمان انقلاب مشروطه 4 شاه بودند که دو تاشان مستبد شدند و دو تا خیر. از طرفی آخرین تجربه هم جمهوری بوده که به استبداد منتهی شده.”
دوتاشون خیر بودند ؟ حتما هم دو استبداد گذشته بوده ؟ جالبه .. ملاک خیر و شر برای شما چیست ؟
چرا این خیر منجر به این اسفل السافلین حال حاضر شد ؟ گوادالوپ ؟ انگلیس ؟
خیر برای چه کسانی ؟ گمان نکنم شما اینهمه خاطرات و تحلیل های که از مردان مختلف اعلیحضرت در دست هست رو ملاحضه نکرده باشید . تو اینهمه سند هیچ ردی از خطاهای سیاسی نمی بینید ؟ هیچ انحرافی از قانون مشروطه ای که هم اکنون سلطنت طلبان برایش سینه می زنید ، ندیدید؟ کدام دستاورد آزادیخواهانه انقلاب مشروطه به لجن کشیده نشد ؟
کجا رفت آزادی های تصریح شده تو اون قانون ؟ مطبوعات آزاد ، فعالیت های سیاسی ، مجلس مقدس شورای ملی ، چه بروزشان آمد ؟
خیر بودند ؟ صحت خواب دوست گرامی . مگر اینکه با رژیم خونخوارو قرون وسطایی کنونی که ماحصل استبداد گذشته و میراث آن است ، مقایسه اش کنید ، بعد میشود به آن لقب خیر اطلاق کرد !
3-فرمودید : “به هر حال انتخاب من مشروطه است به این دلایل که در این نوشتار گفتم ”
درود بر شما نظر شما بسیار هم محترم است اما اجازه نقد آن برای هر کس دیگر هم کاملا عادی است .
فرمودید “هر تحولی با باقی مانده نیروهای نوگرای دینی امکان بدل شدن جمهوری به یک جمهوری دینی بسیار زیاد است. عملن هم جمهوری خواهان لاییک به تنهایی وزنی در قبال نوگرایان دینی نخواهند داشت. اگر جمهوری خواهان لاییک با مشروطه خواهان سکولار با هم شوند می توانند شانسی برا برفراری نظام لاییک داشته باشند”
هیچگاه دیگر هیچ جمهوری در این مرزوبوم بعد از این رژیم پربرکت ، دینی نخواهد شد .اسلام و کلا ایدئولوژی در این کشور امتحان خود رو پس داده است .
در ضمن نکته ای دیگر که جالبه تو سخنتون اینه که جمهوریخواه رو “لائیک” و سلطنت طلب “سکولار” نام بردید و خیلی جای تامل داره . و روشنه که سلطنت طلبان همانطور که در سابقه دارند حاضرند زیرسبیلی هم که شده با تسلط دین بر بعض امور کنار بیایند اما یک لائیک معتقد به جدایی عملی دین و دولت است و اغماضی با درازدستی دین ندارد . دقیقن مثل تفاوتی که بین انگلستان پادشاهی سکولار با فرانسه جمهوری لائیک است ..
4- “از کلامی دیگر هژمونی یک شخص را شکاندن بسیار آسان تر است تا هزمونی دینی را شکستن.”
چه کسی گفته انتخابهای ما همیشه باید بین بدتر و بدترین باشد ؟( و حتی نمی گویم بد و بدتر )
چرا ما باید حتما یک آقابالا سر داشته باشیم که بعد برای انداختنش ترجیحمان به این باشد که فردی باشد که زودتر سقوط کند ! خیلی جالبه این استدلال !
5- “اگر مبارزه می کنیم که دموکراسی بیاید دیگر اسمش را نگذاریم آزادی خواهی , بگوییم دموکراسی خواهی”
دوست گرامی دموکراسی فقط بر پایه و بستر آزادی است که میسر می شود .. یعنی که چه ؟ هر کس براستی بدنبال دموکراسی خواهی باشد به این معنی است که آزادی و حق دیگران رو هم قبول دارد .وگرنه شعار آن را می دهد و اعتقادی به آن ندارد .اما ربط این قضیه به سخنان جناب مشیری رو متوجه نشدم. ایشون هم دموکراسی خواهند هم آزادیخواه و البته مخالف و دشمن “هرگونه” استبداد .و اینطور که بنده استنباط کردم برای رساندن پیام آزادی و برعلیه “هرگونه” استبداد ، حاضرند جانشان را هم بدهند . کاری که هیچ سلطنت طلبی برای آرمانش که حفظ سلطنت بود ، نکرد .
- در مورد کتاب و جناب شفا : هیچکس هیچگاه نگفته در این کتاب اثری از استبداد است ، سوال اینجاست نویسنده محترم این کتاب که به این زیبایی با استبداد دین به مبارزه پرداخته است اولا چرا 30 سال پیش همین معلومات رو ارائه نفرمودند
—————————
نمی دانم
—————————-
و دوم اینکه چرا مبارزه یک “آزادیخواه” فقط باید با یک چهره از استبداد باشد
——————————-
ایشان کجا خودشان را آزادی خواه معرفی کردند؟
———————————
و چهره دیگر استبداد را نتنها نکوهش که پاس هم بدارند ؟
———————
من نمی دانم که ایشان چنین کاری کردند یا خیر ، برای من علت عدم معرفی کتاب از جانب بهرام مشیری مهم بوده و هست (چون می تواند نشانی از حقیقت گویی باشد) که همانطور که گفتم در آن نشانی از پاسداری استبداد ندیدم.
2- فرمودید “بنابراین از کلیت تاریخ به عنوان شاهد قلمداد کردن فکر نمی کنم درست باشد. از زمان انقلاب مشروطه 4 شاه بودند که دو تاشان مستبد شدند و دو تا خیر. از طرفی آخرین تجربه هم جمهوری بوده که به استبداد منتهی شده.”
دوتاشون خیر بودند ؟ حتما هم دو استبداد گذشته بوده ؟ جالبه .. ملاک خیر و شر برای شما چیست ؟
چرا این خیر منجر به این اسفل السافلین حال حاضر شد ؟ گوادالوپ ؟ انگلیس ؟
خیر برای چه کسانی ؟ گمان نکنم شما اینهمه خاطرات و تحلیل های که از مردان مختلف اعلیحضرت در دست هست رو ملاحضه نکرده باشید . تو اینهمه سند هیچ ردی از خطاهای سیاسی نمی بینید ؟ هیچ انحرافی از قانون مشروطه ای که هم اکنون سلطنت طلبان برایش سینه می زنید ، ندیدید؟ کدام دستاورد آزادیخواهانه انقلاب مشروطه به لجن کشیده نشد ؟
کجا رفت آزادی های تصریح شده تو اون قانون ؟ مطبوعات آزاد ، فعالیت های سیاسی ، مجلس مقدس شورای ملی ، چه بروزشان آمد ؟
خیر بودند ؟ صحت خواب دوست گرامی . مگر اینکه با رژیم خونخوارو قرون وسطایی کنونی که ماحصل استبداد گذشته و میراث آن است ، مقایسه اش کنید ، بعد میشود به آن لقب خیر اطلاق کرد !
———————–
مظفرالدین شاه و احمد شاه حکومت نکردند و سلطنت کردند و به این واسطه گفتم که مستبد نبودند و رضا شاه و محمد رضا شاه مستبد بودند.
البته صحیح تر این بود که از محمد علی شاه هم نام ببرم که از قلم افتاد. ولی بهر با این پاسخ فکر کنم جواب بقیه پرسشهای این بخش را داده باشم.
البته می دانم طبیعی است که اگر کسی مشروطه خواهی را از دریچه بهرام مشیری بشناسد، مشروطه این گونه برایش جلوه گر خواهد بود که مدافع استبداد گذشته است.
هیچگاه دیگر هیچ جمهوری در این مرزوبوم بعد از این رژیم پربرکت ، دینی نخواهد شد .اسلام و کلا ایدئولوژی در این کشور امتحان خود رو پس داده است .
—————————-
نشانه ای هم برای مدعای خود دارید؟ می دانید که اگر این پیش فرض شما که یک نظام دینی دیگر نخواهد آمد اشتباه باشد، با دست کم گرفتن حریف خود فقط راه را برای آمدن نظام دینی هموار کرده اید.
من برای ادعایم نشانه دارم، مثلن همین انتخابات رییس جمهوری و حضور پر رنگ طرفداران خاتمی سروش گنجی و دفتر تحکیم و …. کلن نوگرایی دینی. اگر آنچنان که شما گفته اید می باشد باید می شد نظام دینی حاضر را یک تحریم گسترده کرد. می بینید که نمی شود و یک دلیل هم می تواند این باشد که با دینی بودن نظام مشکل آنچنانی نیست بلکه با شکل دین آن مشکل است. در نیروهای حاضر در صحنه سیاسی ایران کدام از همه متشکل تر سازماندهی شده تر و با برنامه تر هستند؟ کدام از امکانات و سرمایه بیشتری برخوردار هستند؟ کدام توان فکری و استراتژیک و شناخت بیشتری از جامعه ایران برخوردارند؟ طرفداران جمهوری لاییک یا نوگرایان دینی؟
اصولن چند سازمان سیاسی طرفدار جمهوری لاییک را اسم ببرید که سرشان با این نوگرایان دینی در یک آخور نباشد، فداییان خلق؟ جبهه ملی؟ ….
این فرض ذهنی شما ریشه در کدام پدیده اجتماعی و سیاسی دارد؟ با حلوا حلوا که دهن شیرین نمی شود.
در ضمن نکته ای دیگر که جالبه تو سخنتون اینه که جمهوریخواه رو “لائیک” و سلطنت طلب “سکولار” نام بردید و خیلی جای تامل داره . و روشنه که سلطنت طلبان همانطور که در سابقه دارند حاضرند زیرسبیلی هم که شده با تسلط دین بر بعض امور کنار بیایند اما یک لائیک معتقد به جدایی عملی دین و دولت است و اغماضی با درازدستی دین ندارد . دقیقن مثل تفاوتی که بین انگلستان پادشاهی سکولار با فرانسه جمهوری لائیک است ..
—————————————–
مشروطه سکولار نامی است که عده ای از اینان بر روی خود گذاشتند. بنده به نوع خودم خواستار لاییسیته هستم. هویت یک مجموعه هم از هویت تک تک اعضای آن شکل یافته. با گسترش مفهوم لاییسیته می توان از سکولاریسم به لاییسیته عبور کرد ولی از طرفداران حضور دین خیر. گذشته از آنکه بسیاری سکولاریسم را در مفهوم لاییسیته بکار می برند. و نکته دیگر اینکه در آخرین سخنرانی و همایشی که من شنیدم (در لندن ، همایش خیزش ایران نوین) سخن از دموکراسی و لاییسیته بوده(نه سکولاریسم).
- “از کلامی دیگر هژمونی یک شخص را شکاندن بسیار آسان تر است تا هزمونی دینی را شکستن.”
چه کسی گفته انتخابهای ما همیشه باید بین بدتر و بدترین باشد ؟( و حتی نمی گویم بد و بدتر )
چرا ما باید حتما یک آقابالا سر داشته باشیم که بعد برای انداختنش ترجیحمان به این باشد که فردی باشد که زودتر سقوط کند ! خیلی جالبه این استدلال !
—————————-
نگاه کنید اگر می خواهید همدیگر را بفمیم به جای تصویر کردن ذهن خودتان بر روی کلام من، لطفن سعی کنید محتوای کلام خود من را در درون آن استخراج کنید.
صحبت انتخاب کردن نیست که اصلن صحبت گزینه مطرح باشد. انتخاب من و شما همان دموکراسی و لاییسیته.
ولی شما گفته بودید :
——————-
اما تاریخ و تجربه نشون داده که همه حکومت های سلطنتی در این مرزوبوم به استبداد ختم میشه . طبیعت و فرهنگ جامعه ما استبداد فرد در قدرت نشسته رو مشروع می دونه .
————————–
من هم مدعی شدم :
که جمهوری با توجه به عوامل و آرایش های سیاسی و توازن قوا و …. این پتانسیل را دارد که به جمهوری دینی بدل شود.
حال بایید فرض کنیم بدون اینکه من و شما انتخاب کرده باشیم یکی از این دو اتفاق بیافتد (امیدوارم که نیافتد ولی خوب این هم فرضیه هست مانند آن دیگری) آنگاه به جمله بالا با این کانسپت آن را نگاه کنید. یعنی مقایسه است بین دو عواقب فرضیه در صورت صحت.
دوست گرامی دموکراسی فقط بر پایه و بستر آزادی است که میسر می شود .. یعنی که چه ؟ هر کس براستی بدنبال دموکراسی خواهی باشد به این معنی است که آزادی و حق دیگران رو هم قبول دارد .وگرنه شعار آن را می دهد و اعتقادی به آن ندارد .اما ربط این قضیه به سخنان جناب مشیری رو متوجه نشدم. ایشون هم دموکراسی خواهند هم آزادیخواه و البته مخالف و دشمن “هرگونه” استبداد .و اینطور که بنده استنباط کردم برای رساندن پیام آزادی و برعلیه “هرگونه” استبداد ، حاضرند جانشان را هم بدهند . کاری که هیچ سلطنت طلبی برای آرمانش که حفظ سلطنت بود ، نکرد .
—————————————
تیتر این نوشته و تعریفی که از ایدیولوژی دادم این تفاوت را مشخص می کند. فرض کنید قسمتی از کشور اشغال می شود.یا سلطه ای برقرار می شود.به گونه ای که مردم آن منطقه حق تعیین سرنوشت خود را از دست می دهند. عده ای می رزمند که آن منطقه را از قید سلطه خارج کنند به این معنی که مردم منطقه خود اداره امور خود را در دست بگیرند. ایمنکه چگونه اداره می کنند مورد توجه مبارزان ما نیست. یعنی مبارزه جنبه نفی سلطه اشغالگر یا مستبد دارد نه معطوف به برقراری کانسپت خاصی. تا اینجا می شود آزادی خواهی است (آزادی از قید سلطه) . یعنی کاری ندارد بعد از آن چه می شود مانند سرباز در میدان جنگ، که در این حالت من باور می کنم کسی جان خود را هم در راه مبارزه بدهد.
ولی یکی مبارزه می کند نه تنها برای نفی سلطه بلکه می گوید بعد از کنار رفتن آن سلطه باید دموکراسی شود یا حکومت طبقه کارگر شود یا آخوند یا شاه و … اینجا مبارزه معطوف به برقراری هدف خاصی است. این نمی شود صرفن |آِزادی خواهی بلکه نام خود را از هدف نهایی که در پیش گرفته اخذ می کند.
البته عده ای این تقسیم بندی را از ر نا آگاهی انتخاب نمی کنند یا عده ای مانند خمینی یا چپها از سر غرض.
برای رساندن پیام آزادی و برعلیه “هرگونه” استبداد ، حاضرند جانشان را هم بدهند .
—–
بی خیال شعار.
با سلام
ممنون می شوم ما را از نظراتتان آگاه کنید.
فراخوان مقابله با نقض حقوق زنان :
نهضت زنان ال یاسین از فعالان حقوق زنان، حامیان حقوق بشر و طرفداران آزادی و عدالت دعوت به عمل می آورد تا در فراخوان مقابله با نقض حقوق زنان شرکت نموده و پاسخهای خود را در مورد سوالات زیر با نهضت زنان در میان بگذارند.
” به نظر شما راههای مقابله با نقض حقوق زنان در ایران چیست؟”
“ریشه های سرکوب قدرت مونث را چگونه ارزیابی می کنید؟”
” نقش طالبان مذهبی ایران در سرکوب زنان را چگونه می بینید؟”
لطفا پاسخ های خود را به صورت کامنت در وبلاگ نهضت زنان قرار داده و یا به آدرس پست الکترونیک این نهضت ارسال نمایید.
http://nehzatezanan-elyasin.blogfa.com
Nehzate.zanan@gmail.com