حدود 5 ماه است که از شروع تظاهراتهای اعتراضی در سوریه می گذرد و این ملت با دادن هزینه های فراوان همچنان استوار و محکم در راه رسیدن به آزادی گام برمی دارد.
چندین سال پیش بعد از حمله آمریکا به عراق یکی از تاثیرات برقراری حکومت دموکراتیک (در حد همین نیم بند موجود) در عراق, گسترش موج دموکراسی خواهی در این منطقه و در بین اعراب ذکر می شد. امروزه هم می شود گفت که با همان مکانیسم ها, رفتن هر کدام از حکومتهای مستبد منطقه و جانشین شدن آن با یک دموکراسی, کمکی خواهد بود به مبارزه آزادی خواهان ایران.
در ارتباط ویژه این مسایل با ایران, تغییر و تبدیل رژیمهای مستبد منطقه با رژیم هایی که دموکراسی را سرلوحه خود قرار می دهند, سبب خنثی سازی آن بخشی از عمال ج.ا را که سالهای سال در پی القای این بودند که دموکراسی برای ایران و جامعه اش زود است و باید رفت در انتخابات شرکت کرد و با ج.ا همکاری کرد می شود. برخی از این حافظان ج.ا که ادعا می کردند ایران از همه کشورهای منطقه جلوتر است حالا آچمز شده اند و نمی دانند با این عقب ماندگی از دیگران, دیگر چه بگویند. اثرات دیگری هم می شود ذکر کرد که در این نوشتار جای نمیشود. از سویی دیگر در میان کشورهای خاورمیانه از دست رفتن سوریه برای ج.ا از دست دادن یک حلقه استراتژیکی مهم در سیاست خارجی اش از نظر کم شدن ارتباطش با فلسطین و لبنان می باشد.
اکنون پرسش این است که جنبش آزادی خواهانه ایران چگونه می تواند از آزادی خواهان سوریه حمایت کند؟
از آنجا که نیروهای ج.ا در سرکوب های سوریه نقش دارند, برای کمک به آزادی خواهان سوری می توان و باید ج.ا را در خانه زمین گیر کرد. بدین معنا که اگر جنبش ایران بتواند به خیابان بیاید, ج.ا مجبور خواهد شد بر داخل تمرکز کند و در سوریه فضا بازتر شود. در عین حال ج.ا از متحدان سوری و حزب الله لبنان هم نمی تواند برای سرکوب در ایران کمک بگیرد که فرصت خوبی را می سازد. دو طرف قضیه (بشار اسد و خامنه ای) یا در سوریه یا در ایران با کسر نیرو روبرو خواهند شد.
اما این پیشنهاد با توجه به مسیری که جنبش سبز طی کرده است و هزینه های محتملی که باید پرداخت کند با یک مشکل عمده روبرو می شود. رفتار ج.ا در این واخر نشان از این دارد که یک پتانسیلی از نارضایتی های عمومی جمع شده است. اگر کبریت به زیر این خرمن در وقت نامناسبش بخورد ممکن است به جای اینکه اعتراضات روند افزایشی منجر به سقوط داشته باشد تبدیل شود به یک تخلیه تدریجی در داخل نظام. اگر فرض هم بکنیم که وقتش شده باشد مشکل دیگر جنبش سبز در مرحله قبلی, نداشتن رهبری سیاسی بود که هنوز برطرف نشده است.
تا زمانی که رهبری سیاسی در قالب شورای ملی برای این جنبش شکل نگیرد هزینه های آمدن به خیابان بسیار خواهد بود و احتمال شکست زیاد.
یک رهبری سیاسی باید شکل بگیرد تا بتواند افرادی را که بر افکار عمومی تاثیر گذارند مهار کند و چنین نشود هر یک از این بازماندگان انقلاب 57 بیایند گوشه ای از این جنبش را به سمتی بکشند و تکه پاره اش کنند. مثلن آقای نوری زاده بیاید از قول اطلاعاتش از سردار مدحی بگوید که 4 شنبه سوری در خانه بمانید که ج.ا می خواهد چنین کند و ترس را بازتولید کند یا اینکه که مردوک خان نیوز باشی بیاید فارسی 1 را راه بیاندازد که همگام با اصلاح طلبان ملت را خانه نشین کند یا اینکه بی بی سی و صدای آمریکا مطابق با سیاستهای خود بیایند یک بخش اپوزیسیون را برجسته کنند و دیگری را بایکوت و … ( مثالهای بسیاری دیگر هم هست). هر چه که به لحظه برافتادن ج.ا نزدیک تر شویم از یک طرف هم کار مشکل تر می شود و هم بوی کباب بیشتر, در این مراحل حفظ انسجام از انسجام شورای ملی به عنوان هسته مرکزی سرچشمه خواهد گرفت.
در کلیت, اثرات منفی نبودن یک شورای رهبری و از دست دادن اثرات مثبت وجود یک چنین رهبری سیاسی, آنقدر هست که حضور خیابانی بدون رهبری سیاسی, خطایی سهمگین محسوب می شود. چون ما نتوانستیم رهبری سیاسی را برای جنبش شکل دهیم باید بگویم که توان استفاده از فرصت پیش آمده و حمایت از آزادی خواهان سوری را نداریم.

