چندی پیش درپشت چراغ قرمز عابر پیاده ایستاده بودم, در آن سوی خیابان یک گروهی از یکی از تلویزیونهای کانادا داشتند با عابرین مصاحبه می کردند. وقتی چراغ سبز شد و به سوی دیگر خیابان رسیدم خانم ماه روی مصاحبه گر سوال کرد نظر شما در مورد افزایش تعداد نمایندگان محلی این شهر چیست؟ گفتم من در اینجا جدیدم و خیلی سیستم و جامعه را نمی شناسم که بخواهم نظر بدهم (مثلن جامعه و قوانین را نمی شناسم). خانم مصاحبه گر دوباره سوالش را تکرار کرد و به نظرم آمد که یک جواب کلی می خواهد. به طور کلی درمورد پلورالیسم گفتم و گفتم که افزایش تعداد نمایندگان می تواند بهتر تنوع و تکثر موجود در جامعه را نمایندگی کند.
مصاحبه تمام شد اما سوالهای دیگری برای خودم پیش آمدند. یک سوال این بود که چقدر تعداد نمایندگان می تواند بیشتر باشد؟ تاثیر این افزایش بر کارایی سیستم چیست؟ چه عواملی وابسته است؟
پارامترهای مختلفی به نظرم رسید که این افزایش را محدود می کرد. یکی از اینها میزان خود محوری و خود خواهی افراد جامعه می باشد. آدمهایی که در هر لحظه و موقعیت دنبال خودخواهی های آنی خود هستند, نمی توانند کار جمعی که جدای از سلطه جویی و سلطه پذیری باشد بکنند. یاد نگرفتند و نمی توانند که برخودخواهی های آنی خود مهار بزنند و علایق مشترک را بیایند و مبنای کار جمعی قرار دهند. اینان خودمحور یا جمع محور هستند. یا دنیا باید بر مدار آنها بگردد یا اینکه اینان در اتصال به جمع فردیت خود را قربانی می کنند. وقتی هم که به این فاز وارد می شوند در کار جمعی به جای اعتلای و سازندگی در راه علایق مشترک به جنگ و دعوا برمی خیزند و می خواهند بر دیگران سوار شوند و حرف خود را به کرسی بنشانند. به عبارت دیگر میزان صلح جو بودن یا اگرسیو نبودن جامعه به میزان خودشیفتگی افراد جامعه اش ارتباط معکوس دارد.( این صلح جوبودن بر پارامترهایی مانند حدود اختیارات در دولت محلی و فدرال در سیستم فدرال هم نقش بازی می کند.)
برای جامعه ای با چنین ذهنیتی و خصوصیتی, افزایش نمایندگان تنها فراهم کردن زمین و شرایط برای دعوای بیشتر است و عملن سیستم از تصمیم گیری عاجز می شود و نمی تواند در موقع لزوم تصمیمات مقتضی را اتخاذ کند و منابع موجود در راه زد و خوردهای داخلی به هدر می رود. یک نقطه مرزی می بایست وجود داشته باشد که بعد از آن, افزایش تعداد نمایندگان عملن بازدهی سیستم پایین تر می آید و با افزایش بیشتر به جایی می رسد که نهایتن فلج می شود. (این همان وضعیتی است که فعلن در اپوزیسیون ایران وجود دارد).
پرسشی دیگری که برایم مطرح بود این بود که چگونه می توان میزان خود-مرکزی افراد یک جامعه اندازه گرفت یا حداقل پارامتری را پیدا کرد که بتوان جوامع مختلف را در این زمینه مقایسه کرد. یکی از خصوصیت های خود-مرکزی زیرپا گذاشتن قانون و تفسیر و تعبیر شخصی کردن از قانون می باشد. افرادِ اینگونه قانون را تا جایی که منفعتِ آنیِ شخصی شان تامین شود قبول دارند اما جایی که آن را متضاد ببینند بدون داشتن یک نگاه دوراندیشانه به جای مهار خودخواهی آنی خود, قانون را زیر پا می گذارند و عمل خود را هم به نوعی توجیه می کنند. بدین لحاظ شاید بد نباشد که رفتار کلی جامعه در رعایت قوانین رانندگی در نظر گرفته شود. در کانادا شرکتهای بیمه بر اساس میزان تصادفات در هرمنطقه نرخ متفاوتی را برای بیمه ارایه می دهند. مثلن نرخ بیمه در شهری که من زندگی می کنم از سایر مناطق دور و بر بیشتر است که نمایشگر زیرپا گذاشتن بیشتر قانون و درجه بالاتری از خودشیفتگی می باشد. اگر به بافت اجتماعی و مبدا مهاجرین این شهر هم نگاه شود این خصیصه با خصوصیتهای کشورهایی که از آن آمده اند تا حدی به طور ضمنی تطبیق می کند.
پرسش دیگر که در ادامه برایم پیش آمد این بود که حال این فضای ذهنی و فرهنگی را چگونه می توان تغییر داد؟ در واقع پیش زمینه برای افزایش تعداد نمایندگان چه می تواند باشد؟ (در حالت نهایی افزایش نمایندگان می شود دموکراسی مستقیم لیبرترانها یا آنارشیستها را در نظر گرفته شود که هرفرد به طور مستقیم نماینده خود است و نماینده دیگری ندارد). برای مهار خودشیفتگی می شود روشهای مختلفی را در نظر گرفت. مانند تکیه بیشتر برعقل تحلیلی به جای به کار گرفتن عواطف, تکیه بیشتر بر آیینی کردن خرد جمعی و فردی, افزایش دیسیپلین فردی و جمعی و … یک مورد دیگر هم کمک به اجتماعی کردن یا اجتماعی شدن افراد جامعه و با بستر سازی برای مشارکت در فعالیتهای جمعی از مدرسه تا سطح جامعه می باشد. این اجتماعی شدن صرفن در جمع افراد فامیل و قبیله نیست بلکه در سطح عمومی است. برای درک این موضوع می توان از ذهنیت کسی که در یک جمع کوچک مانند خانواده محدود شده است به جمع بزرگتر مانند ده و قبیله و شهر و کلان شهر حرکت کرد تا تفاوت ذهنیت ها و رابطه مستقیم میزان اجتماعی شدن را با مهار خود شیفتگی انسان را مورد بررسی قرار گیرد.
اما برگردم به درد خودمان,همه اینها دوای درد اپوزیسیون کهنسال ما نشده و نمی شود, این اپوزیسیون تنها به یک انقلاب از درون و پوست اندازی کلی با جوان گرایی احتیاج دارد.

